تجربه ای تا مرز مرگ

[ad_1]

هیچ چیز بیش از یک اصطلاح فرانسوی برای توصیف هر چیزی بیشتر مورد توجه ما نیست. در این حالت ، تجربه Near-Death (NDE) است. این اصطلاح فرانسوی توسط ویکتور اگر ، روانشناس فرانسوی ، در نتیجه بحث در دهه 1890 در میان فیلسوفان و روانشناسان در مورد داستان کوهنوردان درباره بازنگری زندگی پانوراما در هنگام سقوط ، مطرح شد. آنها همچنین مشاهدات ذهنی توسط کارگران در حال سقوط از داربست ها ، سربازان جنگی که آسیب دیده اند ، کوهنوردانی که از ارتفاع سقوط کرده اند یا سایر افرادی که به مرگ نزدیک شده اند (نزدیک به غرق شدن ، تصادفات) جمع آوری کرده اند. این موضوع یک مبحث بسیار جدی است که مرز آن روانشناسی ، علوم و فلسفه است. اما من طرفدار هر تخصص نیستم اما می خواستم تجربیات خودم را در مورد NDE به اشتراک بگذارم. و اتفاقاً من دو تا از آنها را داشتم. تنها هدف اشتراک گذاری این است که بتوانیم به دیگران کمک کنیم تا از این طریق پیمایش کنند و از آن خارج شوند.

اولین NDE زمانی اتفاق افتاد که من آخرین سال نوجوانی بودم. وارد عالی ترین م engineeringسسه مهندسی در هند شد و زندگی پر از وعده در پیش بود. این اولین جشنواره DurgaPuja از زندگی خوابگاه ما بعد از شروع ترم اول بود. برای اینکه برای اولین بار به خانه برویم و آنجا را برای تحصیل ترک کنیم ، بدون هیچ گونه رزرو و ورود به Geetanjali Express برای سی و شش ساعت سفر تا پونا وارد شدیم. با چند دوست که خوش شانس بودند که رزرو می کردند ، به نوعی صندلی های تقسیم ثبات پیدا کردیم. من بالای اسکله بودم. Geetanjali بعد از نیمه شب با سرعت بسیار بالایی داشت می پرید. ناگهان صدای انفجار بلند شد و کل آدمک از مسیر خارج شد. در داخل خاموشی کامل وجود داشت و ما در قسمت بالای پایین اسکله سقوط کردیم. بوی سوزانی می آمد و گرد و غبار زیادی به اطراف ریخته می شد. پوچی کامل ، در حالی که من کاملاً آگاه بودم ، مشخصه این NDE بود. وقتی سعی می کردم شرایط را درک کنم تاریکی ترسناک و آستانه ای بود. به زودی سر و صداها با مشعل های کمی در اینجا و آنجا شروع شد و سرانجام ، حس حرکت مردم در اطراف وجود داشت. هیچ چیز به اندازه احساس آن روز از طریق وجود زندگی در اطراف مطمئن نبود. سپس از آن بوگویی که شش فوت بالاتر از سطح زمین بود ، در فضای نزدیک مسیر پیاده شدیم. ما دور هم جمع شدیم ، چمدان های خود را جمع کردیم و در وسط جایی منتظر ماندیم تا کسی ما را نجات دهد. اولین نور طلوع آفتاب را دیدیم و شاهد صحنه هایی از قطار از ریل خارج شده و مجروحان اطرافمان بودیم. خداحافظ ، این واقعاً فرار کمی از اجتناب ناپذیری برای هر شخص گنگ مانند ما بود. ما فقط منتظر قطار بعدی بودیم تا به خانه برویم. ما 40 ساعت تأخیر را تحمل کردیم اما زنده رسیدن به خانه خود یک جشن بود. اما در آن سن ، آنقدر تحت تأثیر ما نبودیم که یادم می آید از بقیه سفر لذت می بردم انگار اتفاقی نیفتاده است. اما عبرت آموخته شده این بود که بدون مقدس و ترسناک به جلو نگاه کنیم.

زندگی برای دهه ها پیش رفت و NDE دوم به عنوان بخشی از بیماری بود که باعث شد من در بیمارستان بستری شوم. اوضاع به شدت خراب شد به طوری که مجبور شدم برای مراقبت های پیشرفته در بیمارستان دیگری بستری شوم. تنها خاطره ای که من در مورد کل این قسمت از خواب آلودگی در خانه تا بیدار شدن در داخل آمبولانس برای این انتقال دارم ، این است که دو نفر بسیار قوی من را روی برانکارد بلند می کنند. من آنها را بخاطر ترسناک بودن یامدوت اشتباه گرفتم. اوه ، این همان اتفاقی است که وقتی می میری! من با وجود ضعف و ناتوانی در آن زمان هیجان زده شدم. احساس کردم فرصتی پیش آمده است که بدانم چه اتفاقی می افتد وقتی شخص می میرد. اما بعد فهمیدم که دیگر با مردمم ملاقات نخواهم کرد. نه ، من نمی خواستم بمیرم. بعداً چیزی به خاطر نمی آورم اما درون آن تخت بیمارستان ، یادم می آید که با خودم فکر کردم. من باید زندگی کنم و زنده بمانم تا برنامه خود را کامل کنم. و برای زنده ماندن ، لازم است خودم و بدون هیچ کمکی خودم را از این طرف به آن طرف بیندازم. اگر این کار را بکنم ، زندگی می کنم. مجبور شدم حرکت کنم. به نظر می رسد پرستار سعی کرد مرا نگه دارد. اما بعداً فهمیدم که در برابر او مقاومت کردم و بالاخره بازی را پرت کردم. تمام طول عمر من در طی آن حرکت از یک طرف به آن طرف با همه دستاوردها ، ناکامی ها ، خوشحالی ، غم و اندوه. آن زمان پیروزی خود را به یاد می آورم. بعد از برداشتن اولین قدم برای زنده ماندن ، اطمینان داشتم که با هر قدم می جنگم و این کار را کردم.

بستری شدن در بیمارستان فرصتی را برای من فراهم آورد تا بتوانم در مورد همه چیزهای زندگی تأمل و بازبینی کنم. از هر شکست عبرت آموخت. هر پیروزی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مجموعه های مثبت خاطرات گرامی داشته می شوند و هر حافظه غم انگیز در حافظه رمزگذاری شده قفل می شود. NDE معلم خوبی است. درد عظیمی که متحمل شدم ، به من آموخت که هر لحظه از وجود را به عنوان یک جشنواره جشن بگیرم ، برای هر رابطه ای مانند یک گنج ارزش قائل شوم و همه چیز منفی را به عنوان سطل زباله دور بریزم. هنوز هم معتقدم که بعد از خروج تصادفی از صحنه به عنوان بازیگر تئاتر زندگی ، همین حرکت کوچک من بود که مرا به مسیر فرار رساند تا دوباره وارد صحنه شوم و بازی را ادامه دهم.

کارشناسان استدلال می کنند که ویژگی های کلی تجربه نزدیک به مرگ شامل برداشتن از خارج از بدن جسمی فرد ، دیدگاه بستگان متوفی و ​​شخصیت های مذهبی است ، اما برای من دو چیز برجسته است: اطمینان حاصل شده از حرکت در آن تاریکی و مفهوم زمین زنده ماندن توسط یک حرکت داوطلبانه.

همانطور که می بینیم افراد زیادی علیه یک بیماری می جنگند ، بسیار مهم است که همه باور داشته باشند که بر آن غلبه خواهید کرد. هیچ اهمیتی ندارد که از هر بیماری که باشد ترسید. شما باید آن را پشت سر بگذارید و بله می توانید این صفحه را برگردانید و داستان خود را در صفحه بعدی بنویسید.

به همین ترتیب ، ملت ما موج اول را داشت و اکنون موج دوم را می توان از نظر عملکرد جمعی با NDE مقایسه کرد. ما اول زنده ماندیم و دوم هم زنده خواهیم ماند. بیایید سرزنش همه چیز را متوقف کنیم و سعی کنیم تا جایی که می توانیم به یکدیگر کمک کنیم و با این دشمن نامرئی مبارزه خواهیم کرد.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>