تاریخ کور


گرما شما را به تاریک ترین اتاق ، هوای مرطوب و با صدای تند شور ، متناوب بین رایحه عرق و میوه های رسیده تابستان ، محکوم می کند. استدلال می کنم چنین بعد از ظهرها بهترین زمان برای بازدید مجدد از Kamala Das است. من در حالی که مشغول احیای تار عنکبوت ، کار او هستم ، در اتاق ها سر و صدا می کنم. چه زمانی او از “شهر اتفاق افتاده” که جدول نوشتن من است دور شد و به گوشه قفسه های حومه شهر بازنشسته شد؟

سالها از زندگی ما جدا شده اما تصویری که او در ذهن نوجوان من احضار کرده همچنان زنده است. تا اینکه تو را پیدا کردم ، آیه نوشتم ، نقاشی کشیدم. حالا که دوستت دارم ، مثل یک مخلوط قدیمی فر شده ، زندگی من دروغ است ، محتوا ، در تو. چرا عشق به یک انسان دیگر و عشق به خود حتی برای بزرگترین ذهنها در برابر یکدیگر قرار گرفته است تا جایی که ممکن است عذاب باشد؟

احساس ناراحتی در این بعد از ظهرهای پرتلاطم غالب است ، ناراحتی که از ویژگی های نوشتن او نیز هست. رادا آرزو دارد در کریشنا ذوب شود. بدن تو زندان من است / فراتر از آن نمی توانم ببینم / سخنان عاشقانه تو دنیای خردمندانه را بسته است. آیا اگر وانمود کنم که با مسخره بودن عاشقانه کورکورانه ارتباطی ندارم ، آیا هک خواهم شد؟ آیا اگر این شعر را بدون محدودیت از جدول زمانی آن بخوانم ، بهم می خورم؟ گذشت زمان از داس و زمان ما تقریباً ناچیز است ، زمانی طول می کشد که تار موی خاکستری شود ، و نهال انبه خودش میوه بگیرد ، اما در ذهن من به نظر می رسید که او قدیمی است. به عنوان کسی که از یک کلانشهر نیز ریشه کن شده بود ، او به من کمک کرد تا فضای گم شدن را درک کنم و به من زبان خارجی بودن را آموخت. ما جدایی ناپذیر بودیم. من او را در اتوبوس های شلوغ عمومی ، مخفیانه هنگام کلاس ، خواندم و حتی او را به خانه های دوست بردم. مادر دوستم گفت: “شما خیلی جوان هستید که می توانید Madhavikutty را بخوانید” ، و کتاب را با عجله چشمگیر از روی میز آنها برداشت و دوباره آن را داخل کیف من فرو برد. گویی شلیک ساده این زن موی موج دار به اندازه کافی وودو دارد که بتواند دختر کروبی 14 ساله خود را که برای مادرش ناشناخته بود ، در یک مثلث عشقی شکننده مدرسه ای گرفتار کند.

در اواسط فصلی که او تماشا می کند به دلیل کمک به خانه ، لکه های دیواره ها را در هنگام اقدام به سقط خود به قرمز می زند ، مکث می کنم. داستان های او مانند آب و هوا از نظر جسمی از من عبور می کنند ، این باعث می شود شب ها کج خلقی کنم ، حتی تحریک پذیر باشم. من به دنبال این همکلاسی فراموش شده در اینستاگرام می گردم. او در آنجا بود ، با یک نام خانوادگی جدید ، یک کودک نوپا و یک دست دیگر یک کتاب عکس. به خوراک خود برمی گردم و به عنوان یک شخص سوم به آن نگاه می کنم. کتاب ، گربه و صندلی خالی که برای شریک زندگی غایب من پر شده است. مادرش علت این امر را انتخاب من از بین کتاب ها می داند. من تعجب می کنم اگر مادرم اکنون سرش را تکان می دهد ، و از خونسرد بودن پشیمان می شود؟

با او برهنه جلوی لیوان بایستید تا او خود را قوی تر ببیند | آنچه را که شما را زن می کند به او هدیه دهید ، مشک عرق بین پستانها ، شوک گرم خون قاعدگی. بدترین چیزی که کودک می تواند از خواندن کامالا داس انتخاب کند این نیست که چگونه یک مرد را راضی کند ، بلکه این یک ایده مخرب است که عشق یک فداکاری است. گویی مادران ما قبلاً نیز در این زمینه کار بزرگی انجام نداده اند.

امروزه نمی توان تصور کرد که چقدر دشوار بوده است که او نقد ازدواج کند و از کلمه “تجاوز” برای توصیف شب عروسی خود استفاده کند. صادقانه بگویم ، امور مرا بیشتر آزار می دهد. من برای جمع آوری دانش از شخص دیگری نبودم که به شما آمدم ، اما هر درسی که می دادید مربوط به خودتان بود. من به عنوان یک زن 30 ساله ، می خواهم مشاوره بدهم. اوه کمالا ، دیگر جذب مردان با هاله غم انگیز یک پادشاه در تبعید نشو و لطفاً عاشقانی را که توانایی عشق ورزیدن ندارند ، قبول نکنید ، فقط برای اینکه بتوانید آنچه را که آنها نمی گویند با چه چیزی پر کنید ای کاش می کردند اگر او می تواند دوباره صحبت کند ، باور کنید او چند تلافی برای من خواهد کرد. در نیمه راه داستان کوتاه او ، بچه گربه ، دختری دیگر را به یاد می آورم ، یک همکلاسی از دانشگاه ، یک دانشجوی شایسته که بسیاری از ما بیشتر او را بخاطر سیلی خوردن توسط دوست پسرش در وسط غذاخوری شلوغ به خاطر می آورم ، به خاطر آنچه می توانم بیاد بیاورم این بود دوپاتا را تنظیم نمی کند. من در گوگل او را گوگل نمی کنم ، اما می ترسم که آنها با هم تمام شوند. خشم ، ممکن است به اشتباه هدایت شود ، زیرا او نیز قادر به تغییر است.

در یک دنیای ایده آل ، زنان به خاطر کسانی که دوست دارند یا برای چه مدت مورد قضاوت قرار نمی گیرند. بیایید تقصیر انتخاب های غیرمنطقی را به گردن ژن ها یا فرمون ها یا علوم تکاملی بیندازیم ، همه اینها باعث می شود که گاهی اوقات به کیسه های کیف دست پیدا کنیم. سارا پاسکو ، یک کتاب فوق العاده سرگرم کننده در این باره دارد. وقتی دراما متلاشی می شود ناگهان تقریباً معمولی ضعیف به نظر می رسد. مدتی طول می کشد تا بفهمم که هر داستانی من را به زن دیگری می برد که زمانی می شناختم. او به انواع زنان خدمت می کند. شورشیان ، محافظه کاران ، اسکیزوفرنیک ها ، رها شده ، مورد بی مهری ها ، روسپی ها ، ستم دیده و بیمارانی که از تخت بیمارستان ادامه می دهند برای عشق از رژلب قرمز و کاج استفاده می کنند. “من یک میلیون ، میلیون نفر هستم که همزمان صحبت می کنم ، با صدایی / با صدای بلند بلند می شوم / من یک میلیون و یک میلیون سکوت هستم که مانند مهره های کریستال است و روی آهنگ شخص دیگری قرار گرفته است.”

بعضی اوقات فکر می کنم که امروز کودکان چقدر راحت ترند ، آنها هر روز نمونه هایی از زنانی را می بینند که برای خود و قبیله خود ایستادگی می کنند. آنها می دانند که نیازی به دیدن مرد به عنوان دری برای زندگی بهتر ندارند. اگرچه من بعضی اوقات کلاه جسا کریسپین را می بندم ، و تعجب می کنم که آیا رسانه های اجتماعی / فمینیسم اجرایی واقعاً می تواند به عمق عمیق تری نفوذ کند و به مقابله با زن ستیزی فرو ریختن کمک کند. این هنوز باعث خوشحالی من است که دختران جوان ، شاید ممتاز ، از افزودن فمینیست در بیوگرافی های محدود به شخصیت خود شانه خالی نمی کنند. رکسانا گی هنگامی که می نویسد ، “مهمترین مشکل فمینیسم اساسی این است که چگونه اجازه نمی دهد پیچیدگیهای فردیت انسان” ، نگرانیهای یک نسل را تکرار کند. اما کمالا در جدا کردن کمال مبارزاتی که اغلب با فمینیست بودن همراه است ، از زمان خود جلوتر بود. او با اعترافات اعتقادی خود ، فقط تابوها را عادی نکرد ، بلکه به ما آموخت که اشتباه است گیج و فیلتر نشوید ، که فمینیسم متکثر است.

من به عنوان یک زن همسایه سن “قابل دوام” می توانم ببینم که آنچه نوجوان هالیوودی ملاقات می کند ، نازنین تربیت شده و جوان تر ، نمی تواند درک کند. مطمئناً ، رادا می خواهد در کریشنا ذوب شود اما او همچنین قصد دارد یک زندان فرار کند. “همانطور که محکوم علیه / جغرافیای زندانهای خود را مطالعه می کند / من تله های بدن شما را می خوانم ، عشق عزیز / برای من ، روزی باید فرار از دام آن پیدا کنم.”

باد پنجره را خفه می کند و تاریکی تمام آنچه را که نوشته شده است می بلعد و باعث می شود که به سمت ایوانی که با پیش بینی دوش تابستان سنگین می شود حرکت کنم. “طعم فمینیسم مانند مقوا خیس است. من از همه حوصله ام سر رفته است “، او در آخرین روزهایش نوشت. با این حال نمی توانیم او را پرستش کنیم ، زیرا همه ما در پرتو شجاعت او شکوفا شده ایم. قبل از اینکه ما هجاها را بیاموزیم ، یا تجربیات و شهامت را برای بیان داستان خود جمع کنیم ، او برای همه ما یک سرود نوشت.

این بخشی از مجموعه ای درباره فمینیسم و ​​نارضایتی های آن است



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>