بی امید

[ad_1]

انسان تنها حیوانی است که به آینده فکر می کند. برخی دیگر از حیوانات نیز به نظر می رسد که برای زمان پیش رو مراقبت می کنند. سنجاب ها قبل از زمستان مواد غذایی را ذخیره می کنند ، موش ها برای فصل سرما سوراخ کاری می کنند. اما این ها رفتارهای غریزی هستند که با تغییر ساعت نور روز یا دما با تغییر فصل ایجاد می شوند. هیچ حیوانی به فرزندان در حال مرگ خود نگاه نمی کند و آینده ای تاریک را برای خود نمی بیند. هیچ حیوانی از اعضای قدیمی بسته مراقبت نمی کند زیرا چنین عملی زنده ماندن خود را در دوز قطعی تضمین می کند.

این موقوفه منحصر به فرد ذهن انسان ، توانایی دویدن زودتر از زمان ، هم نعمت است و هم نفرین. ما برنامه ریزی می کنیم و سعی می کنیم آینده ای راحت را تضمین کنیم – سهم عمده پس انداز ما در این بچه گربه است.

اما این ظرفیت منحصر به فرد ذهن همچنین عامل بسیاری از رنج های انسان است. ما به طور مداوم در مورد زمان آینده حدس می زنیم. و ما بی وقفه از آینده ای که پیشگویی از بیماری دارد ابراز نگرانی و ترس می کنیم.

من سه دهه طبابت کردم. در دانشکده پزشکی به ما آموختند که سنگ بنای اصلی مدیریت یک بیماری ، تدوین یک برنامه عملی است. یکی از م componentلفه های اصلی این طرح پیش بینی دوره بیماری ، عوارضی است که ممکن است ایجاد شود و آمادگی برای مقابله با آنها است. این مشغله در مورد رفتار آینده بیماری در طول دوره تحصیلات تکمیلی من در بیهوشی بدون وقفه ، تقریباً وحشیانه مورد تأکید قرار گرفت. من یاد گرفتم ، تمرین بیهوشی بی خطر با توجه به پیش بینی ، تا آنجا که ممکن است واضح ، نحوه رفتار یک بیمار در حین جراحی ، و تجهیز همه موارد احتمالی باشد. با گذشت سالها این به یک رفتار غریزی تبدیل شد.

بهمن بدبختی که امروز ما هندی ها را خرد می کند ، همزمان با پیروز شدن ویروس تجسم یافته ، مرا وادار می کند تا این غریزه را بیاموزم. من در تاریکی ، در دریایی از عدم اطمینان ، از هر راه احتمالی برای برنامه ریزی برای ناملایمات آینده ربوده ام.

پسرم دمای 104 را ثبت می کند0 F. من از عفونت بهبود می یابم ، اما بلافاصله مثل یک جعبه جعبه از بالا می پرد. من با دوستان پزشک خود مشورت می کنم. هیچ داروخانه ای ، نزدیک خانه من ، داروهای مورد نیاز را ندارد. دوستانم برای نجات می آیند. نمی توانم به روند بیماری پسر فکر نکنم. آیا وضعیت او بدتر خواهد شد؟ تنها ده درصد افراد آلوده به بستری شدن در بیمارستان نیاز دارند. اما هیچ نشانه ای وجود ندارد که او ممکن است از هر ده نفر نباشد. من دوباره به دوستانم زنگ می زنم. آیا اگر پسرم به تختخوابش احتیاج داشته باشد آنها تختخواب تهیه می کنند؟ آنها در صورت نیاز به جستجو در می آیند. آیا می توانم یک سیلندر اکسیژن تهیه کنم؟ اکسیژن دشوارتر از تخت بیمارستان است. من گزارش های بی شماری از مردم را خوانده ام – بسیار متصل و دارای امتیاز – هنگام انتقال از یک بیمارستان به بیمارستان دیگر در اتومبیل خود می میرند. من بیمارستان های بزرگی را می شناسم ، مانند بیمارستان هایی که من و همسرم کار می کنیم ، و دارای انبوهی بی وقفه از 30-20 بیمار کاملاً مریض ، نفس نفس کشیده ، منتظر آمبولانس یا در جاده های خارج از اورژانس ، برخی اکسیژن ، برخی بدون. در این انتظار بسیاری از بین خواهند رفت. فرزندان ، والدین یا همسران آنها در یک صف دیگر منتظر می مانند. برای یک پایه در گورستان و سپس برای چوب برای پایه.

یک شبه ، نمی توانم ذهن خود را راهنمایی کنم که درسهایی را که در طی میلیون ها سال آموخته است بیاموزد. من نمی توانم شبح این تصاویر تاریک را اخراج کنم زیرا آنها ذهنم را به هم ریخته اند. انگشتم را به اتاق خواب پسرم می کشم و گوشم را به در می دهم. او سرفه می کند. آیا نشانه بدتر شدن ریه است؟ من خودم را می بینم که برای خواب تختخواب می کنم. دوستان من با بیمارستان هایشان تماس های فوری برقرار می کنند. در اعماق شب است. چند دقیقه دیگر صبر می کنم. دوباره سرفه نمی کند. برمی گردم

این فاجعه فاجعه کنونی است. ما در این ساعت از یک عذاب بی انتها از هر ذره ذره ذره نفس کم داریم. امروز ما انکار می شویم به این معنی که انسان یاد گرفته است که با بدبختی کنار بیاید. امید.

شعر رابرت برن که در سال 1785 سروده شده است ، به ذهن خطور می کند. برن از این جنبه از طبیعت انسان ابراز تاسف می کند ، زیرا با موش صحرایی که لانه اش را ناخواسته از بین برده است ، کار می کند.

اما موش کوچولو ، تو تنها نیستی ،
در اثبات آینده نگری ممکن است بیهوده باشد:
بهترین طرح های گذاشته شده از موش و مرد
غالباً کج بروید.
و چیزی جز غم و درد برای ما باقی نگذار ،
برای شادی وعده داده شده!

هنوز هم ، در مقایسه با من مبارک هستید!
حال فقط شما را لمس می کند:
اما اوه! من چشمم را عقب انداختم ،
در مورد چشم انداز دلخراش!
و رو به جلو ، گرچه نمی توانم ببینم ،
حدس می زنم و می ترسم!

هموطنان رنج دیده من که در این بحران رها شده اند ، فقط می توانند ذهن آینده نگرانه آنها را لعن و نفرین کنند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>