بیماری های نادر به عمل برون زا نیاز دارند


زندگی مانند گل رز است ، وقتی شکوفه می دهد به شما شادی می بخشد اما خارهایی دارد: برای لذت بردن از زیبایی تلاش می کند بر او غلبه کنید.

زندگی آنقدر زیباست که از زندگی خسته نمی شوی. در بعضی مواقع زندگی از شما هوشمندتر و خنده دارتر می شود اما من احساس خوشبختی می کنم حتی اگر زندگی به من آسیب برساند من عاشق این زندگی هستم.

من یک پایان داستان مانند داستان در زندگی ام می خواهم.

با توجه به اینکه من در میان کتاب ها بزرگ شده ام و یک کتاب شناس هستم ، و کتاب های زیادی وجود دارد که می توان بخوانید یک عمر کوتاه است حتی اگر هزار سال زندگی کنید.
این یک زندگی ایده آل با دوستان نامرئی در صفحات است. زمان ما را نگه می دارد و ما را قالب می زند. Mahakal جهان را کنترل می کند.

بعضی اوقات مردم قبول نمی کنند که اشتباه می کنند زیرا بسیار غرورآفرین هستند و با اعتقادات خود گیر کرده اند اما اگر تصدیق نکنید که اشتباه می کنید اگر فکر می کنید برای همیشه حق دارید چگونه انتظار دارید در جنبه جدیدی بیشتر بدانید؟ منیت شیطانی را که مانع شما می شود با ذهن باز به زندگی نزدیک کنید ، رها کنید.

کتاب حقیقت است ، زندگی نیز چنین است – سفری نورانی و شگفت انگیز. آیا به غیر از آن چیزی دارم؟

اگر در نیمه شب گاهی اوقات به جایگاه های بعدی ، Maybes و شاید فکر می کنم ، ergo تصمیم گرفتم آنچه را که می توانم داشته باشم کنار بگذارم.

دیگر از اهمیت دادن به آنچه دیگران درباره من فکر می کنند یا می گویند متوقف شده ام. من به تأیید مردم احتیاج ندارم زیرا زندگی برای من خیلی کوتاه است که نمی تواند مرا متوقف کند. من کریتین نیستم ، بیش از آنچه می گویم فکر می کنم بیش از آنچه که می گویم می دانم و بیش از آنچه که می فهمید متوجه می شوم. دستگاه تفکر من کاملاً کاربردی است. تنها چیزی که می خواهم ردیابی ملموس پس از بلند شدن است.

من جنبه مثبت همه چیز را می بینم ، هرگز از هیچ چالشی نترسیدم و رو در رو شدم زیرا با گذر از بدتر ، یاد گرفته ام که با سر بالا زندگی کنم.

بعضی اوقات بارها و بارها از مردم می شنوم ”آیا خوش خیم است یا سرطان؟ می توانست بدترشود!” باید بگویم تا وقتی که در وسط آن قرار نگرفتی ، نمی فهمی.

تومورهای خوش خیم و درمان آنها به همان سختی تومورهای سرطانی است. من آماده هستم تا ببینم آنها چگونه به درد خردکننده جمجمه واکنش نشان می دهند.

آنها چه عکس العملی نشان می دهند وقتی یکی از همکاران به تصویر اسکن ضایعات متعددی که در مغز من پراکنده شده است ،

تومور در مغز بیشتر از موی شپش است. “

من هرگز با افرادی با چنین هیولاهای قدرتمندی روبرو نشده ام که معروف به همانژیوبلاستوم لپتومننژال است.

آیا کسی با یک جایزه ایستاده و نمی داند نتیجه چه خواهد شد؟

در فرهنگ عامه علم ، اطلاعات بسیار کمی وجود دارد. یک زندگی سالم! ها! ها! ها! ها بحث نیست! من مقصد نبردی بی پایان برای بقا هستم.

وعده های سبک دل و اطمینان های توخالی باعث شده که نتوانم دلخوری من را از بین ببرد. زندگی با وضوح بی دریغ می جوشد.
وحشی با اشتیاق باعث شد از دسته پرواز کنم. من هرگز خصمانه نیستم ، جسورانه می توانم در برابر هر نوع بی عدالتی یا عقیده یا عملی که از نظر اخلاقی خوب نیست بایستم. هیچ جنون “فریادی” و “مالیخولیایی” وجود ندارد.

عصبانیت من مانند احساسات اساسی انسان است ، به همان اندازه ابتدایی مانند شادی ، غم ، اضطراب ، یا انزجار. این احساسات مربوط به بقای اساسی من است و در طول تاریخ زندگی من برطرف شد. خشم به واکنش “جنگ ، گریز ، یا یخ زدن” سیستم عصبی دلسوز مربوط می شود. انسان را برای جنگ آماده می کند. اما جنگیدن لزوماً به معنای پرتاب مشت نیست. این ممکن است جوامع را برای مبارزه با بی عدالتی سوق دهد که سعی در تغییر قوانین و افکار دارد.

این تومورهای نادر مانند ارواح سلولهای زنده ماندن از تومور اصلی رفتار می کنند ، شما نمی توانید آنها را در دوران نوزادی تشخیص دهید اما با رشد علائم درخشندگی آنها در اسکن گالیوم دوتانوک ضبط می شود و شما احساس می کنید که هلاک می شود. جهنم سر و صدا همیشه در گوش ها وجود دارد ، نتیجه یک جنگ اعصاب است.

مردم چشمک زدند ، هیچ چیز را نمی فهمیدند ، هیچ چیز چیزی را نمی فهمید زیرا این پوچ ترین چیزی است که آنها شنیده اند. وقتی نمی توانی غذا را بشکنی ، یک نوع بینش که ناگهان من را روشن کرده بود ، بلعیده و اندازه من را بزرگ می کرد. من بدون هیچ گونه اشک و تغییر صدا پری دریایی کوچولو شدم ، همانطور که جادوگر گفت: “هر قدمی که برمی داشت همانطور بود که جادوگر گفته بود. احساس کرد انگار دارد روی نقاط سوزن یا چاقوهای تیز را لگد می زند. “، در مورد من پاها ضعیف و ضعیف می شوند. گاهی اوقات عذاب اهریمنی باعث می شود من بالا بیایم. اما آیا فکر می کنید یک احساس ناامیدی عمیق بر من غلبه کرده و احساس می کنم که گریه در گلویم بلند می شود؟ اما زندگی شایسته سرقت است. چاقوهایی که گلویم را سوراخ می کنند و من به سمت بالا پرت می شوم ، مادر و من مثل کاهش نسبی بینایی و کور شدن با چشم راست به آرامی به آن عادت می کنیم.

من زنده هستم نه فقط نفس می کشم و افکارم با اشتیاق و انرژی اضافی پیش می روند و من یک داستان ارواح مغز متفکر را ساختم و اشتیاق من برای شناسایی باعث شد که ماجراهای مادر و پرنسس را بنویسم ، بیشتر از هر قصه شناسایی که تاکنون نوشته شده است. . هر دو بهترین تریلرهای pacy هستند. هرچه می نویسم بی سر و صدا ، صادقانه با احساس شخصی بودن خودم عجین شده است.

آنها می گویند چشم پنجره هایی برای روح است. اما نگاه دیگری به جهان وجود دارد و چشم های دیگری برای عدالت لازم است. وقتی مردم به مردم خود خیانت می کنند. امروز به شدت زندگی کنید و از شادی های مانند طاعون اجتناب کنید. ندانستن فردا چه چیزی را به همراه دارد – احساسی خوشایند

همدلی با بشریت به طور کلی و غیرت بیماران نادر در جامعه ای که نابرابری می کشد ، به هیچ وجه نمی توان رنج روح را جبران کرد ، به هیچ وجه با عذاب جسمی ناشی از بیماری نادر نمی توان تسکین یافت مگر اینکه مراقبت مشترک مراقب باش.

بعد از زنده ماندن در جراحی تهدید کننده زندگی وقتی دکتر گفت “همه چیز در دست خداست” من همیشه احساس پاداش می کردم و احساس خوبی داشتم ، ووه! “این چند بار باعث می شود؟” احساس سنگ نوردی تام کروز را دارید. زندگی یک صخره وسیع و بزرگ است و با لذت از آن تنها صعود می کند. هنگامی که در یک لحظه نامطمئن لغزید ، اسلاید کنید و تقریباً سقوط کنید به معنای “پایان” داستان شما نیست. این مثل این است که واتسون درباره شرلوک هولمز و موریارتی در آبشارها بنویسد و هولمز دزدکی در اتاق بنویسد و علامت سوال اضافه کند.

تمام زندگی من مانند یک تصویر درهم و برهم با وضوح خواب آور جلوی چشمم ایستاده است. چگونه در حاشیه نیاز و فقر با افراد غیرقابل تحمل مبارزه کردم. مادر و من در طول موج یکسان فکر می کنیم بدون برخورد شکستگرا.

آیا هرگز احساس می کنید که تغییر درست نیست؟ تمایل به تکامل؟ من بعد از سالها مطالعه کتاب و کسب دانش هیچ ایده خرگوش مغزی ندارم. من الهام می گیرم ماهیت پیدایش به سوی تبدیل شدن است اما با سرعت خزنده نیست. مارک تسکین من مشتاقانه است که قبل از اینکه وقتم تمام شود و من تسلیم امر اجتناب ناپذیر شوم بیشتر بدانم. من اشتیاق به دانش دارم.

جای تعجب آور دیگری نیست که بسیاری از مردم بدون خواندن کتاب از پس زندگی برمی آیند. توانایی کتابخوان بودن مردم برای نخواندن چیزی است که نمی توانم درک کنم. من نه تنها برای سرگرمی کتاب می خوانم بلکه مقالات علمی نیز می خوانم تا درباره بیماری های خود بیشتر بدانم.

من در هلند زندگی نمی کنم ، نه مغز شسته شده ام و نه می توانم هرگز. جرات می کنم با رفتارهای دستکاری آمیز یا ترفندهای کثیف برای انکار زندگی کسی یا سرقت تلاش های کسی که از درد خاتمه یافته است ، فروتن نیستم.

شیاطین بی روح جنگل ها را قطع می کنند و پرندگانی که در شاخه های درختان لانه می کنند پرواز می کنند تا به امنیت برسند اما هنوز به خانه خود وابسته هستند و از ظلم و بی رحمی بیزار هستند.

به دلیل ناپدید شدن جنگل ها ، آنها فکر می کنند که تک شاخ ها از این سیاره ناپدید می شوند و مجبور نیستند که به آنها غذا بدهند.

“اختلالات ژنتیکی نه یک بیماری بلکه یک پدیده ، نتیجه یک سازش اساسی تکاملی است. وقتی جسمی زندگی می کند و رشد می کند ، سلولهای آن دائماً تقسیم می شوند ، DNA خود را – این کتابخانه ژنتیکی گسترده – کپی می کنند و به سلولهای دختر وصیت می کنند. آنها به نوبه خود آن را به فرزندان خود می رسانند: نسخه هایی از نسخه ها. در طول مسیر ، اشتباهات ناگزیر رخ می دهد. بیشتر آنها اشتباه چاپی تصادفی است.

در طول آئون ها ، سلول ها مکانیسم های پیچیده ای ایجاد کرده اند که بسیاری از اشکالات را شناسایی و اصلاح می کند. اما این روند کامل نیست و هرگز نمی تواند باشد. جهش ها موتور تکامل هستند. بدون آنها ، ما هرگز تکامل نخواهیم یافت. معامله این است که هر چند وقت یکبار یک ترکیب خاص به سلول های فردی قدرت بیش از حد می بخشد. شروع به تکامل مستقل از بقیه بدن می کند. مانند گونه جدیدی که در یک اکوسیستم رونق دارد. برای آن هیچ راه حل ساده ای وجود ندارد. “- آیا واردات در آن بیماری نادر که نیاز به اقدامات اجباری دارد فرو می رود.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>