بودا چگونه از نظر ذهنی متناسب ماند


توسط شووندو سن

اولین ملاقات من با والتر جکسون فریمن سوم در اکتبر 1999 ، در زیر آسمان ابری بروکلین در محل دانشگاه لانگ آیلند برگزار شد. وی یک متخصص اعصاب ، زیست شناس و فیلسوف نظری نیمه بازنشسته بود که در آزمایشگاه های دانشگاه کالیفرنیا در برکلی کار می کرد و در زمینه چگونگی تولید معنا از پیشگامان تحقیق… فریمن درباره مقاله برجسته خود ، “آگاهی ، قصد و علیت” صحبت کرد. در آن ، وی آگاهی را به عنوان “یک متغیر حالت جهانی جهانی متشکل از دنباله ای از حالت لحظه ای آگاهی” تعریف کرده بود.

این نتیجه گیری هنگام در نظر گرفتن فن مراقبه اهمیت فوق العاده ای می یابد. برخلاف دارویی که با ابتکار شخصی کمی بلعیده می شود ، مدیتیشن فرایندی فردی است که نیاز به انگیزه و تعهد شخصی دارد. شما ذهن خود را به چالش می کشید ، بنابراین آن را ترمیم می کنید.

فریمن بارها از راجر پنروز ، ریاضیدان انگلیسی نقل قول کرده بود که در کتاب 1994 با عنوان “ذهن جدید امپراطور” اظهار داشت که قوانین شناخته شده فیزیک برای توضیح پدیده آگاهی کافی نیستند. او این را بر اساس ادعاهایی مبنی بر فراتر بودن آگاهی از منطق صوری بنا نهاد. او به عنوان فرایند جایگزینی که از طریق آن می تواند آگاهی ایجاد کند ، به اصول نظریه کوانتوم پناه برد.

در یک اتفاق بزرگ ، هزاران مایل دورتر از اقیانوس اطلس ، متخصص بیهوشی و استاد دانشگاه آریزونا استوارت هامروف در حال سرمایه گذاری تمام انرژی فکری و خلاقیت خود بر روی ذرات ریز لوله ها بود – اجزای اسکلت سلولی زیر نورون و حیاتی که به اعتقاد او می توانند مهد ما باشند. سیستم پردازش اطلاعات. وی استدلال کرد که رمز و راز هوشیاری ممکن است در درک این میکروتوبولها در سلولهای مغزی باشد ، که هم در سطح مولکولی و هم در سطح فوق مولکولی کار می کنند.

آنها با جسارت بی پروا ، ایده های اصلی را ریختند تا نشان دهند که آگاهی مبتنی بر پردازش کوانتومی قابل محاسبه است و از این رو ، نمی توان با منطق رایانه ای که توسط کیوبیت ها انجام می شود ، یک واحد اطلاعات کوانتومی ، که به طور جمعی روی میکروتوبول های سلولی تشکیل شده است ، تولید کرد. نورون ها

هامروف و پنروز از سرخوشی از جهان پرسیدند: “آیا آگاهی از محاسبات پیچیده در میان سلولهای عصبی مغز تکامل یافته است”

علم ناگهان در حیاط پشتی یک فراتر از آن قرار گرفت که بسیار بینهایت هم نزدیک است. در یک لحظه ، میکروتوبول ها بوی علفی را می دادند که روزی بودا و هوشیاری او در آن نشسته بودند و همه اینها برای مبتلایان به آلزایمر بی نهایت مهم بود. عینک های وحشتناک پلاک های آمیلوئید که این میکروتوبول ها را خراب می کنند ما را در خیر نگاه کردن از بین می برد.

آیا مدیتیشن ، با داشتن پتانسیل خاصیت نوروپلاستیک ، تغییرات سلولهای عصبی ، می تواند انرژی کوانتومی رو به کاهش رو به ریز لوله ها را که با شروع آلزایمر آزار یافته است ، دوباره پر کند؟

آیا مدیتیشن قبل از ورود آلزایمر با توانایی بی حد و حصر در متبلور کردن انرژی ، می تواند از انحطاط جلوگیری کند؟

آیا می توان امواج الکتریکی مراقبه ای را در میکروتوبول ها حفظ کرد؟

این امکانات بی پایان هستند و با توجه به نتایج مثبت تحقیق ، دلایل امیدوار بودن داریم.

ما قبلاً این روند را دیده ایم. فرزانگان باستان از روشهایی حمایت می كردند كه بعداً با یك مطالعه دقیق علمی بسیار بی نظیر مفید واقع شد. سیذارتا در عصری زندگی می کرد که انتهای عصب ، چه رسد به میکروتوبولها ، ناشناخته بود. با این وجود آرامش و افزایش تمرکز در نشستن به تنهایی و تمرکز برای مدت طولانی نتیجه ای را به همراه دارد که عملکرد بهتری نسبت به ترکیبات تولیدی آزمایشگاه دارد.

زمان تجویز مراقبه فرا رسیده است.

نویسنده نایب رئیس پژوهش ، مرکز پزشکی دانشگاه جرسی شور ، ایالات متحده است



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>