به یاد داشتن چراغی از نور در دره دون که زندگی بسیاری را روشن کرد

[ad_1]

نخست وزیر ساموئل یا PM ، همانطور که بیشتر شناخته می شد ، در 10 مه 2021 درگذشت. PM ناظر مدرسه یادبود شارپ نابینایان (SMSB) ، قدیمی ترین موسسه هند برای افراد کم بینا ، در Rajpur در Deradun در بود کوهپایه های هیمالیا.

در سال 1976 ، پس از خدمت به عنوان مبلغ مسیحی در مناطق مختلف آسیا ، به عنوان یک مددکار اجتماعی به ماسوری آمده بود. سفرهای او او را به ایالت های مختلف هند مانند آندرا پرادش ، مادیا پرادش ، پنجاب ، کارناتاکا ، کرالا ، راجستان ، دهلی و گاه به بمبئی می برد. او همچنین فرصتی داشت که در کشتی عملیاتی بسیج (OM) باشد تا در مکانهایی مانند سنگاپور ، اندونزی و فیلیپین خدمت کند.

در سال 1980 ، پس از ازدواج با سومانا ، وی در مشارکت با بیمارستان Landour Community موسور (LCH) ، در زمینه ارائه آموزش مقدماتی و مراقبت های پزشکی در روستاهای گره وال ، در تیم پروژه پزشکی Doon شرکت کرد. در ششمین سال ازدواج ، نخست وزیر و سومانا مسئولیت مدرسه یادبود شارپ را با حقوق 700 و 600 روپیه دریافت کردند ، حتی طبق استانداردهای آن سالها. این مدرسه که در آن زمان فقط به کلاس 5 رسیده بود ، به دلیل کمبود سرمایه در گردش در آستانه تعطیلی بود.

در آستانه روز جمهوری هند ، متوجه شدیم که هیچ پولی برای خرید laddoos وجود ندارد – شیرینی های مرسوم که لازم بود برای جشن گرفتن این مناسبت به دانشجویان ارائه شود. نخست وزیر دعا کرد ، “پروردگارا ، تو نیازهای ما را می دانی.” صبح روز بعد ، اندکی پس از برافراشتن پرچم ، پسر کوچکی وارد شد تا دو کیسه پر از لادو را تحویل دهد. حتی قبل از اینکه PM فرصت پیدا کند تا از پسر تشکر کند ، متوجه شد پسر بدون هیچ حرفی آنجا را ترک کرده است. تا به امروز ، هیچ کس نمی داند چه کسی این لردوها را فرستاده است.

این اما نمونه ای از زندگی شخصی ایمان ، دعا و معنویت نخست وزیر است که با فروتنی ، بدون هیاهو ، زندگی در طول سالهای خدمت خود را در بین نابینایان انتخاب کرد.

با گذشت چند سال از کار ، آشکار شد که ساختمان اداری ، که از لحاظ تاریخی ، کاروانسرای قدیمی بود که انگلیسی ها قبل از انجام مرحله بعدی سفر خود به تپه های خنک تر Mussoorie در تابستان های گرم ، در آن استراحت می کردند ، در حال خراب شدن است. PM ، مردی با ایمان بی تردید ، نامه های زیادی را به آژانس های تأمین مالی نوشت – همه آنها درخواست های او را برای کمک رد کردند. یک روز ، در حالی که نخست وزیر در حال دعا و تأمل و نگرانی از آینده مدرسه بود ، در حالی که از ساختمان در حال حاضر فروریخته عکس می گرفت ، پستچی آمد تا یک پاکت نامه را تحویل دهد – حاوی چک مبلغ دقیق آن زمان که برای شروع تعمیرات مورد نیاز بود!

به روشی مشابه ، نخست وزیر همچنین با نگرانی درباره ساختمان دیگری در دانشگاه دعا کرد. در این ساختمان کلاس های بام کم برای کودکان کم بینا و بینای کودکان قرار داده شده بود. این ساختمان یک سوله اسب بود که توسط انگلیسی ها مورد استفاده قرار می گرفت و اکنون کثیف ، تاریک و در شرایط جسمی و بهداشتی بسیار نامناسبی قرار داشت. پس از ماهها تلاش برای متقاعد کردن اهداكنندگان به ارزش و نیاز اساسی این پروژه ، یك اهداكننده سخاوتمندانه پا پیش نهاد و به عنوان ادای احترام به خدمت خواهرش در بین نابینایان در هند ، سهم قابل توجهی در شروع كار داشت. در حین برچیدن ، کارگران ساختمانی از یافتن مارهای بزرگ سمی در دیواره های توخالی ساختمان شوکه شدند.

امروز ، به عنوان شاهدی بر تلاش های نخست وزیر و سومانا ، یک مرکز آموزشی پیشرفته و ایمن برای دانش آموزان ، که برای تأمین نیازهای روزافزون دانش آموزان گسترش یافته ، شاهد تلاش آنها و عنایت خداوند است. مدرسه یادبود شارپ نابینایان ، اولین مدرسه نابینایان کشور ، در سال 1887 در آمریتسار ، پنجاب تاسیس شد پس از اینکه یک مبلغ انگلیسی ، خانم هیولت ، یک سال پس از از دست دادن بینایی خود در اثر یک بیماری سرخک ، به طور معجزه آسایی بینایی خود را بازیافت. هیولت اهمیت کمک به افراد کم بینا را درک کرد و متعهد شد که در صورت امکان به نابینایان کمک کند. او از خانم آنی شارپ درخواست کرد ، که به پیشنهاد هیولت ، آموزش ویژه ای را برای این نوع کارها فرا گرفت. بنابراین شارپ کار کمک به نابینایان در پردیس بیمارستان را آغاز کرد. با افزایش کار و نیاز نابینایان ، آشکار شد که سایتی دور از محوطه دانشگاه شلوغ یک شهر شلوغ مناسب تر برای کودکان است. شارپ ، با کمک هیولت ، خانه صنعتی نابینایان هند شمال را ، همانطور که در آن زمان شناخته شده بود ، در آوریل 1903 به محل فعلی خود در راجپور منتقل کرد.

سرنوشت ، در عرض 15 روز پس از انتقال ، شارپ پس از ابتلا به وبا ناگهان از دنیا رفت. خواهرش دکتر ماریا شارپ ، که در لاهور کار می کرد و گفته می شود که گاه گاهی در مدرسه داوطلب می شد ، تصمیم گرفت که به عنوان کارمند پیوست. او در 2 ژوئن 1917 وارد راجپور شد ، اما ناگهان ، فقط هشت روز بعد ، در 10 ژوئن 1917 ، نیز بر اثر وبا درگذشت. این مدرسه که تا آن زمان فقط با سخاوت خانواده شارپ و سایر اهدا کنندگان انگلیسی زنده مانده بود ، به بنیاد کتاب مقدس و پزشکی مبلغین زنانه (BMMF) تحویل داده شد که امروزه به عنوان Interserve شناخته می شود. طی چند سال آینده ، Christoffel-Blindenmission (CBM) به عنوان یک شریک ارزشمند در کنار هم قرار گرفت تا از این طریق به پشتیبانی مالی ، کمکهای اقتصادی و لوازم مورد نیاز خود بپردازد.

به رسمیت شناختن همه چیزهایی که خانواده شارپ داشتند و هنوز هم دارند ، این مدرسه به مدرسه یادبود شارپ نابینایان معروف شد. دو خواهر هنگام خدمت جان خود را رها کردند. امروز ، همین را می توان در مورد PM نیز گفت. در برابر همه موانع ، موانع بزرگ و جزئی ، او 36 سال ، تا پایان عمر ، استقامت کرد تا نیازهای مدرسه را تأمین و فعال کند. حسن نیتی که وی اکنون ایجاد کرده است همچنان اهدا کنندگان را تشویق می کند که سخاوتمندانه اهدا کنند.

نخست وزیر ، اگرچه وقتی در سال 1986 فقط با 18 دانش آموز کم بینا در دانشگاه شروع به کار کرد ، یک معلم واجد شرایط نبود ، اما با همسرش برای یک آموزش قوی که قادر به نابینایان ، به ویژه دختران است که هنوز هم با محرومیت ، تبعیض ، و نابرابری وی شخصاً برای درک نیازهای آموزشی دانش آموزان ، شروع به یادگیری خط بریل کرد. او کمک کرد تا مدرسه مورد تأیید بنیاد شیکشا آدیکاری ، اوتاراخند قرار گیرد. بعداً ، با همکاری مدارس محلی ، مانند کالج بین المللی دختران CNI ، دهرادون ، دانش آموزان دبیرستان نابینا با دانش آموزان بینا ادغام شدند.

سومانا ، همسرش ، که در حال حاضر مدیر مدرسه است ، با تدوین یک برنامه درسی نوآورانه برای توسعه مهارت – یک برنامه درسی که برای این منظور طراحی شده است ، به هیچ وجه مطمئن نیست که بیش از سهم قابل توجهی در آموزش دانش آموزان نابینا و کم بینا در کشور داشته باشد. برای دانشجویان کم بینا یا کم بینا بخوانید و به صورت چاپی بخوانید. این امر نه تنها مورد توجه ملی قرار گرفته بلکه در سراسر آسیا نیز مورد پذیرش قرار گرفته است.

محوطه وسیع و زیبای مدرسه که در پس زمینه کوه های هیمالیا قرار دارد ، خانه و محل آموزش صدها دانش آموز نابینا و بینا بوده است. بسیاری از دانشگاه ها به دنیا راه یافته اند ، و از هر لحاظ برای موفقیت آماده شده اند ، از موانع عبور در حرفه ای شدن در زمینه های مختلف ، اعم از هواپیمایی ، بانکی ، بازرگانی ، فناوری اطلاعات و مراقبت های بهداشتی و در همه خیابان ها می درخشند. برخی ترجیح داده اند که به عنوان معلم برای کار در مدرسه برگردند. این مدرسه با مشارکت و پشتیبانی سایر م institutionsسسات محلی و همچنین پشتیبانی عملی معلمان آموزش ویژه ، مسیری را تا سطح آموزش BA و BEd ارائه می دهد و مهارتهای اجتماعی ، فنی و اقتصادی را آموزش می دهد. دانش آموزان به طور مرتب برای تعالی علمی ، به دلیل مشارکت و موفقیت در ورزش ، نقاشی و سایر فعالیت های فوق برنامه ، گواهینامه و جوایزی کسب می کنند. این مدرسه همچنین پناهگاهی آرام برای میهمانانی از سراسر جهان بوده است كه به آنها مراجعه می كنند ، بنابراین آنها نیز ممكن است مهارت های ارزشمندی را برای بازگشت به مناطق خود در جهان بیاموزند.

اداره موسسه ای که در وهله اول به کمک های خیرخواهانه بستگی دارد کار خیلی آسانی نیست. غالباً نابینایان قربانی خانواده های خود می شوند – که بیش از این شرمسار شده اند که با کودکان کم بینای خود در ارتباط باشند ، اغلب آنها را در مدرسه رها می کنند و از آنها حمایت نمی کنند یا با آنها در تماس نیستند. برای چنین کاری ، فرد نیاز به دلسوزی ، شجاعت و تمایل دارد که همه ساعت ها را به مدرسه و دانش آموزان اختصاص دهد. بی چون و چرا ، PM به وضوح از همه این صفات برخوردار است. در آن شبهایی که شخصاً کودکانی را که نیاز به بستری شدن داشتند ، شخصاً حمل می کرد و آنها را به سرعت می فرستاد. هیچ شغلی برای او خیلی رنج آور نبود. وی اطمینان حاصل کرد که این مدرسه منابع کافی برای هر نیاز ، اعم از غذا برای دانش آموزان ، غلات برای گاوها و محصولات بهداشتی و بهداشتی برای دختران و خانم ها ، در اختیار داشته باشد. اولویتی که وی به امنیت دانشگاه ، نگهداری و نظافت دانشگاه داده بود ، تحت تأثیر بازدیدکنندگان قرار گرفتند.

PM زندگی های زیادی را لمس کرد. وی ازدواج ، تشییع جنازه و مراسم بیشماری را انجام می داد. وی گوش شنوا و نصیحت خردمندانه ای را به کسانی که از شرایط آسیب زا و ناسالم رنج برده بودند ، ارائه داد و اطمینان داد که بوجای سالخورده ، که تمام زندگی خود را در دانشگاه می گذرانند ، همچنان مورد تشویق قرار بگیرند. PM یک دفتر دقیق را اداره می کرد ، حساب ها و اداره ها را مدیریت می کرد ، در طول روز به تلفن ها پاسخ می داد و بازدید کنندگان زیادی را سرگرم می کرد.

شاید 36 سال طول بکشد تا حتی درک مسئولیت گسترده در حمایت از افراد دارای اختلال بینایی ، نابینایی ناشنوا و سایر معلولیت ها نیز طول بکشد. نخست وزیر در ایجاد فرهنگ اعتماد به نفس و مقاومت بود. کارهای او درگیر تغییر شکل زندگی ها بود. کار در مدرسه موسسات مسکونی پیچیده است ، اما PM ثابت کرد که همدلی ، پذیرش بیشتر ، مراقبت عمیق و دوست داشتن غریبه در میان آزمایش های شخصی ، واقعاً امکان پذیر است. در طی چهار سال گذشته ، نخست وزیر برای جانشینی مدیریت مدرسه راهنمایی کرد. با این کار ، او دهه ها کار مفصل پشت صحنه را آموزش داد و به اشتراک گذاشت.

نخست وزیر جرات داشت به جایی که بیشتر اوقات نمی روند برود. او به پاسداری از هویت اصلی و مأموریت مدرسه اعتقاد داشت. علی رغم تحمل سختی و مخالفت کسانی که انگیزه های سوال برانگیزی داشتند ، اما کسانی که هرگز نتوانستند عشق عشقی را که شامل این کار است درک کنند ، از نظر معنوی ، اخلاقی و اخلاقی سر پا ایستادند. در تمام این آزمایشات و سختی ها ، PM شادی خود را حفظ کرد – مهارت او در شوخ طبعی کاملاً مشهور بود!
بدون تردید ، بهترین خاطرات نخست وزیر وفاداری به خداوند است که وی در طول سالها ممتاز آن را تجربه کرده است. اگرچه او نقشی غالباً بی شکرانه داشت ، اما صدها داستان از زندگی بی شماری که او لمس کرد ، از جهان سرازیر می شوند. چند سال پیش ، ایالت اوتاراخند با اهدای جایزه Utarakhand Ratna – جواهر اوتاراخند ، سهم نخست وزیر ساموئل را تشخیص داد. این تصدیق صداقت ، فداکاری ، ازخودگذشتگی ، سخت کوشی ، کمک و خدمت به ناخواسته جامعه است.

در تاریخ 10 مه 2021 ، چراغ بزرگی را از دست دادیم ، اما میراث و زندگی خدمتی PM Samuel در دنیای تاریکی هرگز فراموش نخواهد شد.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>