بنابراین این همان چیزی است که آنها اعتماد به نفس نامیده اند؟

[ad_1]

آنها می گویند تنها چیزی که دائمی است تغییر است. و وقتی چیزی یا کسی توالی تغییرات را پشت سر می گذارد و به عنوان چیزی یا شخصی کاملاً متفاوت بیرون می آید ، چه می گویید؟ تحول ، مگر نه؟

زندگی در واقع مجموعه ای از مراحل ، پیچ و تاب ها است. غالباً پس از یک لحظه شدید یا مجموعه ای از حوادث کاملاً دگرگون می شود. من هم از این قاعده مستثنی نیستم.

من می دانم که مدتی است که در مورد نوستالژی می نویسم و ​​برخی از خوانندگان من ممکن است تعجب کنند که چرا من اینقدر در مورد آن صحبت می کنم. ظاهراً ، من از دهه های ابتدایی زندگی ام یا چه چیزی رشد نکرده ام. خوب ، این چیزی است که وجود دارد.

فهمیدم که بین نوستالژیک بودن و معمولی نگاه کردن به گذشته یک مرز شدید وجود دارد. مورد آخر اغلب با من اتفاق می افتد. دلیل آن این است که من همیشه خودم را بررسی می کنم و برای آینده آماده می شوم. من اعتقاد دارم که در رقابت با هیچ کس دیگری جز خود من نیست. معمولاً من در مسیری که در سربالایی ام قرار دارم در یک نقطه تسکین به عقب برمی گردم. مسحورکننده است زیرا من گذشته خود را با نقص های آن در کنار زیبایی در آغوش می کشم.

امروز در یكی از این تحلیل ها ، زمانهایی را یادآوری می كنم كه اعتماد به نفس من به زیر صفر رسیده بود و نمی دانستم از آنجا به كجا بروم. اکنون ، من فکر می کنم که آن را چند برابر کرده ام اما می دانم که آیا در مسیر درستی قرار دارم یا نه.

در حال حاضر ، بیشتر مخاطبین من می دانند که من در زمینه نویسندگی غرق شده ام ، تقریباً حرفه ای را که به طور رسمی در آن تحصیل کرده بودم کنار گذاشتم. من از زمانی که در کلاسهای ابتدایی خود شرکت می کردم همیشه ناخودآگاه می نوشتم (به عنوان مثال ، ورود به دفتر خاطرات و مشارکت در مجلات مدرسه). اما شروع به کار به عنوان یک حرفه به تدریج و در نهایت به من رسید. و حدس می زنم که حالم خوب است. حداقل با توجه به این واقعیت که من هیچ آموزش حرفه ای برای این منظور ندیده ام.

همانطور که می فهمم قدم بعدی در این مسیر چه باید باشد ، من خودم را با آنچه که هستم مقایسه می کنم. یکی از ویژگی هایی که من به طور عمده در میان سایر ویژگی ها مقایسه می کنم اعتماد به نفس است. سپس تعجب می کنم که آیا هنوز به اندازه کافی آن را به دست آورده ام؟

در آن زمان ، من به قدری احساس ناراحتی می کردم که از خودم تعریف می کردم که در یک برهه از زمان از نظر خودم بسیار کمرنگ شده ام. اگر هرگز چنین کاری را امتحان می کردم ، احساس سربلندی می کردم. اگر و وقتی شخص دیگری از من برای کیفیت ، دارایی یا هر چیز دیگری برای آن موضوع تعارف می کرد ، کافی بود. سپس ، سرگرم کننده ، روزی در جستجوی کار من آمد که من را مورد انتقاد قرار دادند که نمی توانم “به اندازه کافی خودم را بفروشم” (امروز که این وبلاگ را نوشتم هنوز باعث خنده من شد). هر وقت خودم را تحسین می کردم هنوز دلم می خواست به دیگران نگاه کنم. حتی تا چند روز قبل ، همان غریزه خودداری از تعریف و تمجید از خودم را داشتم. من بیش از حد حساس بودم تا بتوانم از ترس صدمه زدن به دیگران ، دستاوردهای خودم را خط بکشم.

به نظر می رسد ، این یکی از بزرگترین اشتباهاتی است که من مرتکب شده ام. و حدس بزنید که ، تا حدی قابل ملاحظه از آن خارج شده احساس آرامش می کند. احساس می کنم در درونم چنان اعتماد به نفس پیدا کرده ام که گاهی احساس می کنم در هوا شناور هستم.

اما سپس ، آنها همچنین می گویند که طبیعت اساسی در طول زندگی سالم باقی می ماند. بنابراین ، من درونی تعجب می کنم که دقیقاً اعتماد به نفس چیست. هر بار کسی در گذشته من اشاره می کند که من از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستم ، آیا این منظور چیست؟ آیا بالاخره یاد گرفته ام “خودم را بفروشم”؟

آیا من واقعاً یک احمق احساسی بودم که هر وقت از احساسات دیگران دلسوز می شدم؟ من تعجب می کنم که دقیقاً اعتماد به نفس چیست. نظر شما خوش آمدید من مشتاقانه منتظر همین مورد در بخش نظرات هستم.

خواه دوست داشته باشید ، نظر دهید ، این را به اشتراک بگذارید یا خیر ، به یاد داشته باشید در خانه بمانید ، ایمن بمانید!



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>