بلوز آنلاین

[ad_1]

روزگاری در دنیا

وضعیت عجیبی آشکار شد

سندرم کرونا

همه را به خانه فرستاد

و بنابراین آموزش چرخید.

آبها خیلی سریع لرزیدند

همه چیز درمورد این بود که چه کسی می تواند بچسبد

بچه ها شکوفا شدند

معلمان بزرگنمایی کردند

و با این وجود برخی موارد کلیک نکردند.

چگونه با جوانان پیوند می خورید ،

روی صفحه ای که اغلب آویزان است؟

بدون آن پیوند

آیا دانش آموزان پاسخ می دهند

به مرواریدهای خرد که از زبان شما می لغزند؟

چگونه می توانید به سمت پاسخ دهنده بروید؟

چگونه به تلخ امید می دهید؟

سخت برای مداخله

بیش از یک صفحه بی روح

چطور مزخرف را مرتب می کنید ؟؟

بیش از یک سال است که آموزش و پرورش در سراسر جهان آنلاین نشده است. و من هنوز در مورد اثر بلاتکلیف هستم. بعد از اینکه شوک اولیه (و هیبت) اجرای کلاسهای مجازی از بین رفت ، فهمیدم که کارهای بسیار بیشتری در یک کلاس آنلاین انجام می شود. برنامه درسی نوع ویز توسط. همه متمرکز هستند ، و پاسخ های خود را روی یک درایو مشترک یا یک پدل می نویسند – که به نوبه خود منجر به یادگیری بیشتر همتا به همتا می شود. چیز زیادی نیست ماسک، یا پچ پچ بی هدف. زیرا ، به صورت آنلاین ، من نمی توانم هنگام کار کودکان در کلاس پرسه بزنم – و با گروههای مختلفی از کودکان درگیر گفتگوهای بیکار باشم.

برای مدتی این احساس خیلی خوبی بود. می توانم استرس خود را درباره تکمیل بخش متوقف کنم. بچه ها خیلی بیشتر در کلاس کار می کردند. به پشت خودم زدم. من از بچه ها در مورد کارهای خوب انجام شده تعریف و تمجید کردم.

و سپس علائم ترک شروع شد. من احساس کردم که من واقعا گروه جدیدی از بچه های خود را نمی دانم …

من نمی توانستم کودکی را ببینم که در کلاس با پاهای برهنه راه می رود ، جورابهای او را در یک تکه نامتعارف روی میز خود دور انداخته است – و به آزادی او غبطه می خورد.

یک بچه نمی تواند ساندویچ مربا و پنیر به من پیشنهاد کند و به او بگو که این ساندویچ مورد علاقه من نیز هست (در حالی که دانشجویان دیگر از بد سلیقه ما می خندیدند).

من نمی توانم با دیدن شخص کلاس که به طور پنهانی یادداشتی را به دختری که تصور می کند منتقل کند ، سرگرم شوم.

من نمی توانم به طور تصادفی در مورد محاسن انجام جدول کلمات متقاطع بحث کنم.

من نمی توانستم با بچه ها در مورد زیبایی در مقابل زشتی موسمین بمبئی بحث كنم.

من نمی توانستم بچه ها را سر کلاس مسابقه بدهم ، در حالی که تهدید می کردم اگر قبل از آنها به کلاس برسم ، در را روی آنها قفل می کنم. (نمی دانم چرا حتی این را امتحان می کنم ؛ هیچ وقت برنده نمی شوم)

من نمی توانم قطره ای از آب را روی بچه ای که در کلاس من خوابیده است ، دریبل بزنم و بیدار شدنش را با شروع گناهکار ببینم.

من نمی توانستم با همه ما که در بالکن نشسته ایم ، از یک بار کلاس لذت ببرم – زیرا آن روز کلید کلاس ما پیدا نمی شد (اوه شادی!).

من نمی توانستم چراغ های کلاس را قبل از تعریف یک داستان ترسناک برای بچه ها خاموش کنم.

به عبارت دیگر ، من نمی توانستم خاطرات را شکل دهم. نیشگون گرفته است. بله ، من داشتم کار را تمام می کردم ، اما آیا زندگی دبیرستانی واقعاً به همین معناست؟

بنابراین سعی کردم خاطرات را به صورت آنلاین شکل دهم. ما زمان دایره داشتیم (خوب ، نه واقعا یک دایره آنلاین) ، جایی که همه ما در مورد خودمان صحبت کردیم. اما مثل هم نبود. صحبت با صفحه رایانه که مانع ما می شود چیست؟ بسیاری از بچه ها صحبت را ادامه می دادند ، دیگران کوتاه ، حتی سبک. هیچ کس واقعاً رهایش نمی کند.

هرچه سال می گذشت ، می دیدم که قفل شدن برای بسیاری از دانشجویان رخ داده است. افراد اسپورت نمی توانند بازی کنند ، افراد موزیکال نمی توانند جم بگیرند ، بحث کنندگان نمی توانند بحث کنند. بعضی بی حال به نظر می رسیدند ، برخی اجازه می دادند نمره هایشان بلغزانند ، بعضی ها شجاعانه آنها را زیر لب صدا می کردند. یک بار وقتی در کلاس مبحث بلوز قفلینگ را مطرح کردم ، اشک در چشمان بسیاری از بچه ها برق زد … (آنها با خاموش کردن دوربین خودشان را مدیریت کردند). من آن روز فهمیدم که آنها چقدر رنج می کشند. ما همه هستیم. اما در سن 17 سالگی ، حدس می زنم بیشتر به یکی برخورد کند.

و اکنون سال جدید دیگری آغاز شده است ، دسته دیگری از ترکیب جدید نوجوانان جالب آنلاین شده است.

PS: و من تعجب می کنم که آیا این واقعاً خط شغلی من است …



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>