“بسیاری از مواضع چین در محیط و تهویه فرهنگی آنها استوار است … این مربوط به ملی گرایی چین است”

[ad_1]

به عنوان یک دیپلمات جوان ویجی گوخالهوزیر خارجه پیشین ، در سال 1989 شاهد اعتراضات حوزه آبخیز چین بود. این امر منجر به کتاب وی ، “میدان تیان آنمن: ساخت یک اعتراض” شد. او در مصاحبه ای درسها را تقطیر کرد ایندرانی باغچی:

تیان آنمن در همان زمان اتفاق می افتاد که اتحاد جماهیر شوروی دستخوش تغییرات مهمی بود. اقدامات چین را چگونه خواندید؟

نوبت چین قبل از اتحاد جماهیر شوروی بود. در اوایل دهه 80 ، دنگ کم و بیش نقشه اصلاحات اقتصادی را ترسیم کرده بود ، در حالی که گورباچف ​​فقط در سال 1985 به قدرت رسید. شما می بینید که در جریان بحران تیان آن من ، چینی ها با این واقعیت دست و پنجه نرم می کنند که دو کشور بزرگ کمونیست پیروی از مسیرهای گوناگون ، یکی تقدم اصلاحات سیاسی ، دیگری اصلاح اقتصادی و سرکوب دیدگاه های سیاسی.

دنگ مرتباً می گفت ، ثبات جامعه ضروری است. تا ثبات برقرار نشود ، نه می توانید به مردم رفاه اقتصادی و نه امنیت سیاسی بدهید. وی با این فرض شروع کرد که ثبات اجتماعی نقطه مهمی است که هرگونه اصلاحات باید از آن آغاز شود. وی نتیجه گرفت که برای حفظ ثبات اجتماعی ، رفاه اقتصادی باید مقدم بر هر نوع اصلاح سیاسی باشد. در غیر این صورت سیستم سقوط می کند. تاریخ برای اثبات حق او بود. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی احتمالاً چینی ها را بیش از شوکه آمریکایی ها شوکه کرد.

من معتقدم دنگ قهرمان چین مدرن است. ممکن است درمورد این واقعیت بحث کنیم که وی یک جنبش دموکراتیک را در هم کوبید ، آزادی سیاسی را مجاز ندانست. اما او مردی است که چین را در مسیر دستیابی به قدرتی عظیم که امروز شاهد آن هستیم ، از شراب انقلاب فرهنگی بیرون کشید.

شما روایت رسانه های غربی از حادثه میدان تیان آن من را در کتاب خود به چالش کشیده اید. چرا تصحیح آن را ضروری دانستید؟

می خواهم مقدمه آن را با این واقعیت بیان کنم که 1989 برای همه ما دوره دیگری بود. هیچ کس نمی توانست سقوط اتحاد جماهیر شوروی را فقط شش ماه بعد پیش بینی کند. واضح بود که رسانه ها در هر دو طرف شکاف دارای گرایش ایدئولوژیکی خاصی هستند. علیرغم این ، تجربه شخصی من در طول آن 50 روز این بود که بسیاری از رسانه های غربی بدون اینکه در واقع اطلاعات آنها را بررسی کنند ، در میدان به هم خوردند و دانشجویان را از این طریق تغذیه کردند. تعدادی از موارد وجود داشت که می دانستم واقعیت های آنها کاملاً دقیق نیست. یا اینکه منابع آنها سوال برانگیز بوده است. برای من این یک مکاشفه بود. به همین دلیل احساس کردم که لازم است عرض کنم طرف چینی برخی از حقایق را پنهان می کند ، اما همچنین رسانه های غربی به این موضوع اصرار دارند.

چینی ها سعی داشتند چه چیزی را پنهان کنند؟

اول ، آنها از اینکه کارهای داخلی حزب در معرض جامعه جهانی قرار گرفته ، خجالت کشیدند. آنها همیشه به اتحاد درون و در میان رهبران حزب کمونیست افتخار می کردند. شرم آور بود که درگیری های درون حزب به افکار عمومی کشیده شد.

نگرانی عمیق تری وجود داشت – اینکه ، با جانشینی هر نسل از مائو تسه تونگ و نسل اول ، حزب از درون ضعیف می شود. آرمان های نسل اول دیگر برای نسل های بعدی معتبر نخواهد بود. هنری کیسینجر گفت که او متعجب است که سیستم کمونیست چین به یک سیستم فئودالی تبدیل شده است. فرزندان و نوه های رهبران نسل اول معتقد بودند که آنها وارثان انقلاب هستند و بنابراین به حق حاکمان کشور هستند ، افرادی که باید از فداکاری پدران و پدربزرگ خود بهره مند شوند.

این نگرانی در یک عبارت رئیس جمهور شی جین پینگ در سخنرانی های خود منعکس شده است. او می گوید “ما باید ژن قرمز را منتقل کنیم”. این به یک معنا ، نماد کل موضوع است. نگرانی از این که رفاه ، ثروت و آسایش عظیم مردم چین باعث رقیق شدن ژن قرمز شده است. ژن قرمز چیزی است که بین برتری حزب کمونیست و آنچه که آنها هرج و مرج می دانند ، قرار دارد.

این همان موضوعی بود که از طریق تیانانمن عبور کرد و امروز نیز از طریق رهبری رهبری می شود.

شی جین پینگ خودش یک شاهزاده است ، چرا او جور دیگری شد؟

شی جین پینگ از بسیاری از چاپ های چاپی جدا است. اگر به برخی از فرزندان رهبران دیگر مانند دنگ شیائوپینگ ، جیانگ زمین ، بزرگان دیگر مانند چن یون و لی شیانین نگاه کنید ، فرزندان آنها به مشاغل برتر شرکت ها رفتند ، درآمد کسب کردند و زندگی خوبی را در پکن یا شانگهای سپری کردند.

شی جین پینگ علی رغم اینکه از “سرخ ترین خانواده های سرخ” به این خانواده آمده است ، ترجیح داد به مناطق روستایی برگردد ، در آن مناطق برای حزب کار کند و از پایه بیرون بیاید. تجربه زندگی او بسیار متفاوت از تجارب زندگی همه معاصرانش بود که منشور شاهزاده هستند. شاید اوایل خی متوجه شد که او وارث یک سنت بزرگ است. این سنت تنها در صورت باقی ماندن این ارتباط مردمی ادامه خواهد یافت. اکنون که او قدرت را در دست گرفته است ، دو روش برای بررسی آنچه که او انجام می دهد وجود دارد – روش متداول به منزله تجمع برهنه قدرت است. با محدودیت دو دوره ریاست جمهوری ، فرمانده کل ارتش شد ، کاری که حتی مائو و دنگ هرگز انجام ندادند. او خود را هسته اصلی رهبری و غیره اعلام کرده است. این یکی از روشهای بررسی آن است.

اما راه دیگر این است که شاید او برای اطمینان از اینکه می تواند روند را رد کند – از رقیق کردن حزب تا جایی که از بین می رود ، اقدام می کند. بنابراین ، او نهادهایی را هدف قرار داد که به ژن قرمز برای انتقال احتیاج دارد تا حزب برای 100 سال آینده در قدرت باقی بماند. به همین دلیل است که وی در ارتش و ارگانهای امنیتی عمومی ، که ابزار اصلی دولت هستند ، شروع به کار کرد. او ابتدا آنها را پاکسازی کرد ، سپس به تدریج به مناطق دیگر رفت ، اکنون در زمینه های فرهنگی و رسانه ای و شرکتی است.

غرب معتقد بود که یک چین از نظر اقتصادی به یک چین لیبرال تر منجر خواهد شد. چین امروز را چگونه توضیح می دهید؟

این فقط یک تصور غربی اشتباه است. درست از سال 1989 ، رهبران سیاسی هند و MEA اظهار داشتند که چینی ها در هر نقطه از غرب به طرز ماهرانه ای بهره برداری کرده اند. ما به هیئت های غربی گفتیم که آنها در مورد تعدادی از مسائل که بر سر آنها بسیار سنگین تر خواهد شد ، نه فقط حقوق بشر ، بلکه در مورد تجارت ، حقوق مالکیت معنوی و غیره ، با چینی ها راحت عمل می کنند.

پاسخ بدبینانه ما این است که “ما هند را با استاندارد بالاتری نگه داریم.”

از آنجا که آنها در چین مبالغ هنگفتی درآمد کسب می کردند ، آماده بودند تا از تخلفات IPR و سرقت فناوری چشم پوشی کنند. من فکر می کنم آنها اعتقاد داشتند که فاصله بین آنها و چینی ها بسیار زیاد است ، لبه تکنولوژی آنقدر زیاد بود که چین به نسل های زیادی نیاز داشت تا جبران کنند.

آنها این واقعیت را حساب نمی کردند که چین توسط مجموعه ای از رهبران هدایت می شود که نه تنها در اوضاع سیاسی مسلط بودند بلکه در فن آوری نیز تحصیل کرده بودند – آنها مهندس و دکتر بودند و غیره ، آنها فن آوری را درک می کردند و سیستم به آنها اجازه می داد کانال سازی کنند بودجه برای توسعه فن آوری های اصلی این دلیل جهش سریع درون یک نسل است ، چیزی که غرب انتظار آن را نداشت. اکنون چین به یک رقیب واقعی تبدیل شده است.

این بدان معناست که چین همچنان چین باقی خواهد ماند ، نه یک قدرت غربی غرب آسیا؟

این پیامی است که هندی ها نیز باید آن را درک کنند. این احساس وجود دارد که موضع چین در مورد برخی از موضوعات اصلی مربوط به روابط هند و چین ممکن است تغییر کند. ما باید درک کنیم که بسیاری از مواضع چین در محیط و شرایط فرهنگی آنها بستگی دارد. هیچ ارتباطی با حزب کمونیست ندارد. فقط کافی است به رابطه کوتاه هند با چین ملی گرایانه ، یعنی چین تحت رهبری چیانگ کای شک نگاهی بیندازید – موضع آنها در مرز هند و چین ، در خط مک ماهون ، در Sikkim ، دقیقاً همان PRC است. این هیچ ارتباطی با چین کمونیست ندارد ، بلکه ملی گرایی چین است.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>