برتری قانون

[ad_1]

عظمت قانون جای تردید ندارد. اما آیا نشان دهنده واقعیت است؟ یا آیا آزادی بیان راهی بهتر برای فهمیدن اینکه چه چیزی درست است ، چه چیزی عادلانه است و چه شهروندی است واقعاً می خواهم؟

آنچه قانونی است همیشه درست نیست. و آنچه درست است غالباً قانونی نیست. هر کسی که می خواهد حقیقت را ردیابی کند ، همیشه با این اختلال روبرو است ، یک انتخاب اخلاقی. آیا در پی حقیقت ، یا عدالت ، قانون شکنی خواهید کرد؟ یا به قانون احترام می گذارید و حقیقت را کنار می گذارید؟ به عنوان یک روزنامه نگار و به عنوان یک ویراستار ، این جمع بندی شاخدار مورد علاقه من بود. من شما را واگذار می کنم تا تصمیم بگیرید که کدام مسیری را طی کرده ام یا باید طی کنم. نیازی به گفتن نیست که من با پرونده های قضایی زیادی روبرو شدم. در آن روزها آنها آن را افترا می نامیدند. امروز آنها آن را فتنه می نامند.

آسان است که ادعا کنم من طرفدار حقیقت هستم. اما حقیقت یک معشوقه بی ایمان است. او اغلب شما را رها می کند. نه همیشه به این دلیل که او می خواهد بلکه به این دلیل که دنیای اطراف ما مدام تغییر می کند و چیزهای جدیدی را کشف می کند. و حقیقت ، افسوس ، در یک زمینه خاص پیش بینی شده است. حقیقت امروز ممکن است دروغ مضحک فردا باشد.

گالیله گالیله ، فیزیکدان و ستاره شناس پیشگام ، که اغلب او را پدر علم مدرن می نامیدند ، در 77 سالگی درگذشت ، نابینا ، در زندان به عنوان یک زن بدعت گذار (تبار قانون فتنه امروز) زندانی شد زیرا یافته های او بر خلاف آنچه کلیسای کاتولیک تبلیغ می کرد ، بود. و زیر سال بردن از کلیسا در قرن شانزدهم تقریباً مشابه پرسش از دولت بود. گالیله رساله های خود را به صورت قاچاق به کشورهای دیگری که بعداً در آنها چاپ شده است ، صادر کرد تا من و شما آنچه را که امروز در مدارس آموزش داده می شود ، بیاموزیم. به عنوان علم.

اما گالیله بدعتگذار درگذشت. قانون او را مجازات كرد. پنج قرن بعد ، ما می دانیم که کلیسا اشتباه بود. گالیله مرتد نبود؛ او به دنبال حقیقت بود. پس چرا مجازات شد؟ او مجازات شد زیرا با شجاعت برخاست و درمورد آنچه درست می پنداشت استدلال کرد. گالیله نیز از این قاعده مستثنی نبود. به تاریخ نگاه کنید و خواهید فهمید که تقریباً همه دانش ها از زیر سingال بردن اعتقاداتی است که قدرتمندان آنقدر قوی داشته اند. مخالفان دنیا را تغییر داده اند. و آنها در جستجوی حقیقت رنج دیده اند.

ممکن است فکر کنید گالیله در دوره های تاریک زندگی می کرده است. علم تکامل نیافته بود. کلیسا بیش از حد سلطه داشت. اما سه قرن بعد ، یک شاعر و نمایشنامه نویس ایرلندی ، در اوج شهرت خود ، به سرنوشتی مشابه دچار شد. اسکار وایلد به جرم بدحجابی فاحش دستگیر و محاکمه شد. او سالها در زندان واندزورث و ریدینگ با زحمت سنگین زندانی شد – حداکثر مجازات برای جرم خود – “عشقی که جرات ندارد نام خود را بگوید”. عشق بین دو مرد. وایلد در تبعید مردی شکسته درگذشت. بهترین کار او ، دی پرووندیس پس از مرگ وی منتشر شد.

امروز مردان در حال ازدواج با یکدیگر هستند. زنان نیز چنین هستند. ترانس جنسها در حال مبارزه با انتخابات هستند و پیروز می شوند. رئیس کلیسای کاتولیک ، پاپ فرانسیس (که به عنوان یک کاردینال ، به شدت با اتحادیه جنسیت یکسانی مخالف بود) اکنون می گوید “آنها فرزندان خدا هستند و حق داشتن یک خانواده را دارند”. این همان است که باید باشد. هر کس حق دارد شریک زندگی خود را انتخاب کند ، صرف نظر از جنسیت ، مذهب ، قشر ، عقاید و نژاد. اما مدتها طول کشید تا جهان به آن رسید. (برای کسانی که قوانین گذشته را شهامت می دادند و هنوز جرات عشق ورزیدن داشتند ، اندیشه نکنید. برای کسانی که هنوز به دلیل جسارت برای عبور از مرز با نفرت و مجازات روبرو هستند. به قتل های ناموسی فکر کنید. به جهاد فکر کنید.)

قانون اغلب چندین قدم عقب از حقیقت است و غالباً پشت عدالت است. و حتی اگر جهان از زمان گالیله و اسکار وایلد به جلو حرکت کرده باشد ، بیش از یک قرن طول کشید تا داروین در مدارس آمریکا تدریس شود. قوانینی که توسط ایالت های مختلف تصویب شده است ، جوانان را از مطالعه نظریه تکامل انسان باز می دارد. داستان آدم و حوا از ماندن در حوزه دین خودداری کرد. این اصرار داشت که توضیح علمی برای منشأ انسان باشد ، وزیر اتحادیه حقوق بشر ما ، مسئول آموزش عالی و تحقیقات علمی ، داروین را در انظار عمومی مخالفت کرد و ادعا کرد نظریه تکامل زباله است زیرا “هیچ کس هرگز ندیده است که میمون به یک انسان تبدیل می شود “. خوشبختانه او دیگر در همان کار نیست.

مفاهیم درست و غلط مدام تغییر می کنند. حقیقت هم همینطور. و قوانین فقط آنچه را که صاحبان قدرت باور دارند ، منعکس می کند. شاشی ثارور ، که رئیس کمیته دائمی فناوری اطلاعات مجلس ما است ، اخیراً توئیتر را هشدار داده و به آنها گفته است که قانون کشور عالی است و آنها نمی توانند عقاید خود در مورد آزادی بیان را تحمل کنند. ثارور آنچه را که هر قانونگذار در تاریخ گفته است بیان می کرد. صرف نظر از حزب سیاسی که قانونگذار به آن تعلق دارد ، در چنین مواردی همیشه اتفاق نظر وجود دارد. قوانین بر اساس اعتقاد آنها به یقین وضع می شوند.

اما حقیقت هرگز به این سادگی نیست. درست و غلط هم نیست. آنچه درست و غلط است از مکالمه در فضای عمومی بین افرادی که دیدگاه های متفاوت و غالباً متناقضی دارند و از ابراز آنها وحشت ندارند ، حتی وقتی که از خطرات پیش روی خود با این کار آگاه باشند ، بیرون می آید. من هیچ توضیحی برای جک دورسی ندارم اما معتقدم توییتر س questionsالاتی را مطرح کرده است که نیاز به بحث عمومی دارد. حق حاکمیت یک ملت برای وضع قوانین خود همچنان مصون است. آنچه من می پرسم این است: چرا یک ملت ، هر ملتی ، قانونی را می خواهد که جای تردید ندارد؟ آیا ما از تاریخ عبرت نگرفته ایم؟

مکالمه حیاتی است. درک ما از حقیقت را بزرگتر می کند. این ممکن است اختلاف نظر ، اعتراضات را تشویق کند. اما مخالفت و اعتراض دولت ها را سرنگون نمی کند ، همانطور که دادگاه عالی دهلی ضمن بیان وثیقه به برخی از جوانان ، آن را به طور مختصر و فصیحانه بیان کرده است. این فقط حقیقت را در مرکز هر بحثی قرار می دهد. و این چیزی است که سرانجام مهم است.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>