اینکه مغز ما برای ما کار کند

[ad_1]

قفل شدن سال گذشته به دلیل شیوع همه گیر باعث ایجاد فضای سفید در تقویم ها و فضای ذهنی در مغز ما شد. ما دیگر مشغول انجام مشاغل ، رفت و آمد و برنامه ریزی بیش از حد برای فعالیت های اجتماعی فرزندان یا خود نبودیم. ما جای فکر کردن داشتیم که چگونه مغز خود را به طور موثرتری درگیر کنیم.

مغز کمترین ارگان بدن انسان است. علوم اعصاب هنوز به ما کمک نکرده است که استعداد خود را در برابر سوگیری شناختی درک کنیم. دانیل کانمن ، روان شناس و برنده جایزه نوبل ، آنهایی را که ذهنیت انسان را به ذهن متبادر می کند و منجر به تصمیم گیری نادرست می شود ، می داند.

به همین ترتیب ، تأثیر قدرت پیشنهاد می تواند منجر به سوdاستفاده از شعبده بازان و فریب مخاطبان خود ، اثر دارونما شود و شرکت ها بتوانند قیمت های بالاتر از مصرف کنندگان را با سرمایه گذاری در مارک تجاری سفارش دهند.

علوم اعصاب نتوانسته است نحوه تفکر را به ما بیاموزد. ما از آزمون و خطا ، از تجربه دیگران و با یادآوری یاد می گیریم.

وقتی بار شناختی خود را سبک می کنیم و فضای ذهنی ایجاد می کنیم ، مغز ما می تواند از عهده قابلیت های جدید برآید. به این ترتیب ، سرعت در هنگام شیوع همه گیر حداقل برای من مفید بود.

من آن را از نزدیک تجربه کردم در مسابقات آنلاین پل Bridge ماه گذشته.

هشت سال پیش ، هنگامی که من شروع به بازی پل رقابتی کردم – یک بازی از نظر عقلی – حواس او را پرت می کرد. کارهای روزمره و تشریفات صبحگاهی من را به یک فکر متفکرانه تبدیل می کند که برای پل کاملا مناسب است. قبل از مسابقه ، من یادداشت های مربوط به پل خود را مرور می کردم ، صبحانه می خوردم ، و برخی دیگر از فعالیت های ذهن آگاهی مانند پیاده روی ، مراقبه و حل معما های سودوکو را انجام می دادم.

اما به محض راه رفتن از راهروهای هتل به سمت منطقه بازی ، فکر من بهم می ریزد ، مانند نسیمی که از حوضچه موج می زند.

قبل از ورود به سالنی پر از بازیکنان فصلی پل ، به دنبال ایستگاه قهوه و نزدیکترین سرویس بهداشتی می گشتم ، میز اختصاصی خود را پیدا می کردم و به افرادی که می شناختم سلام می کردم. اکنون تلاشی که در سراسر حوض موج می زد به موج تبدیل شد.

استرس در مسابقات آنلاین نسبت به بازی حضوری کمتر است ، اما باز هم بازیکنان اشتباه می کنند. مانند یک بسکتبالیست حرفه ای که گاهی شوت را از دست می دهد ، بهترین بازیکن بریج هرگز بازی کاملی انجام نمی دهد.

در مسابقات آنلاین ماه گذشته ، من پنج ساعت پل در روز برای پنج روز متوالی بازی می کردم. روز سوم ، من ضعیف بازی کردم و تیم من – این بازی به صورت چهار نفره انجام می شود – شکست تحقیرآمیزی را متحمل شد. اما هنوز فرصتی برای ما فراهم شده بود تا از خود استفاده کنیم ، زیرا امتیازات تجمعی بودند و چهار مسابقه دیگر پیش رو داشتیم. من می دانستم که اگر ذهنیت شکستگرا داشته باشم ، بازی خوب دشوارتر خواهد بود.

روز چهارم ، من ساعت 5 صبح بیدار بودم تا برای بازی 7 صبح آماده شوم. ابتدا به خودم گفتم فکر مثبت داشته باشم. اما خاطره شکست روز قبل هنوز ذهنم را بهم زده بود. سپس تصمیم گرفتم برای افزایش اعتماد به نفس ، دست های قبلی را که در آن بازی خوبی انجام داده بودم مرور کنم. آن هم کار نکرد. سپس یک جمله در ذهنم جرقه زد: “وقتی شکست بخوری ، برنده می شوی”. این سخنان چارلی مونگر ، یکی از بهترین مغزها در سرمایه گذاری بود. آن فکر مثبت در ذهنم ماند.

طبق معمول با مورتن ، مربی ام در دانمارک تماس گرفتم. اما این بار نه با س bridgeالات پل ، بلکه چگونه خودم را کنار هم جمع کنم.

من تعجب کردم که چگونه مکالمه را شروع می کنم و تصمیم گرفتم کلماتم را با دقت انتخاب کنم. به جای اعتراف به وضعیت رقت انگیز روان ، پرسیدم ، “وقتی روز بدی را در پل می گذرانید ، چگونه برمی گردید؟” با طرح این سوال به خودم پیشنهاد کردم که حتی بازیکنان خوب هم روزهای بدی دارند.

مورتن به عنوان یک مربی فصلی ، مشکل من را حس کرد و بر منطق بازی تأکید کرد. من هر کلمه ای را لمس کردم. وی همچنین گفت ، “در پل ، شما می توانید تمام تصمیمات خوب را بگیرید و در عین حال نتایج بدی را بدست آورید.”

این فشار مغزم را برطرف کرد و دیگر انتظار نداشتم خودم کامل باشم. صلح با نتایج بد بخشی از بازی است. آرامشی که احساس کردم به من کمک کرد تا تصمیمات عینی تری بگیرم و در نهایت قهرمان مسابقات شدیم.

ایجاد فضای فکر و یادگیری ، درس عبرت بود. این لحظات یادگیری باید مورد استفاده قرار گیرند. هر درس ما را به تدریج بهتر می کند ، اما تأثیر مرکب آن – مانند سرمایه گذاری – در طول سالها جادویی است. انیشتین علاقه مضاعف را هشتمین عجایب جهان خواند.

فضای ایجاد شده بین دو نیروی معکوس ، مانند بردن و باختن ، متقاعد کردن و قانع شدن ، خنده و اشک ، جایی است که ما انرژی ذهنی به دست می آوریم ، جایی که آب میوه های خلاق در آن جریان دارد و وقتی احساس قدرت می کنیم که بازی کنیم. فضا همچنین به اتاق تکان می دهد تا جهت را تغییر دهد ، و ما را چابک و زیرک می کند – برای یادگیری بسیار مهم است. اتاق ویگل همچنین ذهن را آزاد می کند تا راحت تر کار کند.

وقتی احساس می کنیم نمی توانیم ایده هایمان را به گوش دیگران برسانیم ، نمی توانیم با کسی کنار بیاییم یا نمی توانیم مشکلات پیچیده ای را حل کنیم ، این فرصت هاست که یاد بگیریم چگونه فکر کنیم و رشد کنیم. اما ما به فضای ذهنی نیاز داریم. این کار نه چندان آسان بلکه دشوار هم نیست.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>