اندازه گیری زمان

[ad_1]

زمان همه جا است. این جوهر است که واقعیت بدون آن معنایی ندارد. این پارچه به طور جدا ناپذیری در تار و پود جهان بافته شده است ، و هر لحظه تاریخچه آن را شرح می دهد: تورم جهان از ابتدا ، تشکیل کهکشان ها از غبار کیهان ، ایجاد عناصر در کوره هسته ای ستاره ها ، منشأ حیات آلی از این عناصر بر روی یک کوچک سیاره ، تکامل موجودات پیچیده ای که اکنون در طبیعت پدیده زمان نشخوار می کنند.

حرکت اجرام کیهانی در مجاورت ما اندازه گیری زمان را به ما می دهد: چرخش زمین در محور خود ، چرخش آن به دور خورشید ، انقلاب ماه به دور زمین. ما با یک ساعت بیولوژیکی به دنیا آمده ایم که با این ساعت نجومی همسو است. فرآیندهای فیزیولوژیکی و الگوهای رفتاری را تنظیم می کند. اگرچه این دو ساعت هماهنگ هستند ، ساعت بیولوژیکی به طور مستقل از ساعت خارجی ادامه می یابد. این توضیح می دهد که جت لگ پس از یک پرواز طولانی قاره ای در طول طول جغرافیایی طولانی است.

به نظر می رسد گیاهان و حیوانات نیز حس ذاتی زمان دارند. گیاهان طول روز را برای گلدهی اندازه گیری می کنند. همانند پرندگان برای پرورش و مهاجرت.

کرم های پالولو در صخره های مرجانی در اقیانوس آرام جنوبی زندگی می کنند. در اوایل صبح دو روز خاص در آخرین ربع ماه در ماه های اکتبر و نوامبر ، انتهای عقب همه کرم ها شکسته شده و برای تولید مثل به سطح آب شنا می کنند.

زنبور عسل در یافتن منبع غذایی به کندو برمی گردد و در کندو رقص می کند. حرکات رقص ، همسران خود را در مورد محل غذا نسبت به جهت خورشید مطلع کنید. در روز پیشروی ، جهت خورشید در خارج کندو تغییر می کند. زنبورها حرکت رقص را تغییر می دهد تا آنها را با خورشید هماهنگ کند بدون اینکه بیرون برود. این یک نمونه باورنکردنی از دقت ساعتهای بیولوژیکی است.

انتظار می رود که مشخصه ای که در معماری جهان و زندگی روی زمین درگیر است ، بدون شک درک شود. اما زمان جذاب ترین جنبه واقعیت ماست. مانند آگاهی انسان ، به راحتی احساس می شود اما از توضیح ساده سرپیچی می کند.

این ابهام در مورد ماهیت زمان در زبان ما منعکس شده است. هیچ کس نمی تواند با گذشت زمان برنده شود ، اگرچه ما اغلب آن را می کشیم. زمان ، م universalلفه جهانی واقعیت ماست و در عین حال بی ارزش است. زمان مانند شن و ماسه از انگشتان ما می گذرد اما برخی قادر به نجات آن هستند. زمان نامرئی است اما اغلب ذهن را سنگین می کند. شاعران می توانند صدای آن را بشنوند. برخی ردپای عزیزانشان را در شن های آن می بینند.

زمان نجومی که درباره آن صحبت کردم در مقیاسی است که در جهان ما ، در سیاره کوچک و کوچک ما تجربه شده است ، مجموعه ای ناچیز از گرد و غبار ، که به دور یک ستاره میانی می چرخد. این معیار در جهان بیکران تغییر می کند. خورشید در حدود بیست و هفت روز زمینی در محور خود می چرخد. همچنین به دور مرکز کهکشان ما می چرخد. این انقلاب حدود 225 میلیون سال طول می کشد و سال کیهانی نامیده می شود. آخرین باری که در کهکشان خود قرار گرفتیم ، دایناسورها ظهور کرده بودند. فقط 58 سال کیهانی از زمان پیدایش جهان می گذرد اما حدود 14000،000،000،000 سال زمینی است. مغز ما حتی نمی تواند این عدد را بفهمد. برای درک زمان کیهانی تکامل نیافت ، مفهومی که در مبارزه برای بقا فایده ای ندارد. اما همچنین جهان برای ایجاد زندگی هوشمند در یکی از سیارات خود تکامل نیافته است. بنابراین حقیقت آن ممکن است از منطقی پیروی کند که خلاف عقل بشر است.

علم فقط معمای زمان را تیره تر می کند. نیوتن در قرن هفدهم ، زمان و مکان مطلقاً تخریب ناپذیر ابدی را فرض کرد. جهانی بودن آن زمان بدون تردید بود. سیارات در فضا و زندگی روی زمین با ریتمی تنظیم می شوند که توسط ساعت کیهانی تنظیم شده است. این تقدس غیرقابل انکار موقتی الهی به دست می آورد و شک و تردید در مورد ماهیت آن قابل پذیرش نیست.

انیشتین این تعادل کیهانی را با نظریه نسبیت خاص در سال 1905 و نسبیت عام در سال 1915 از بین برد. ته آن از جهان زمان و مکان فرو ریخت. حقیقت عجیب تر از وحشی ترین تصورات بود. هر سیاره ، هر ستاره ، هر بدن در حال حرکت زمان خاص خود را حمل می کند. هیچ زمانی جهانی نیست. زمان از پایه بلند آن فرو ریخت. این یک بعد چهارم فروتن از Spacetime شد.

جریان زمان ویژگی جهانی آن است اما توضیح آن دشوارترین است. آیا هنگام گذر از کنار رودخانه زمان ، ما نظاره گران لال هستیم؟ یا ما در این جریان جریان داریم؟ ما جهت جریان زمان را به طور غریزی می دانیم. تخم مرغ هایی را می بینیم که روی زمین پاشیده می شوند ، شیشه های جلو در جاده ها خرد می شوند. هرگز تخمهای پاشیده به صورت کامل جمع نمی شوند و یا ذره های شیشه در شیشه جلو جمع می شوند.

علم به ما می گوید که جریان زمان یک توهم است. تمام معادلات فیزیک ، نیوتنی یا انیشتین ، زمان ثابت نیستند. آنها در هر دو جهت زمان ، حال به آینده و حال به گذشته صادق هستند. انیشتین معتقد بود که “برای ما فیزیکدانان معتقد ، تمایز بین گذشته ، حال و آینده فقط معنای توهم است ، اگرچه پایدار است.” این امر نه تنها ضد خلاف است ، بلکه به نظر می رسد قوانین اساسی زندگی را نفی می کند. ما حقیقت گذشته خود را در استخوان های خود احساس می کنیم ، اما نمی توانیم حتی یک وجه از آینده خود را به خاطر بسپاریم.

نسبیت توضیح می دهد که آینده یک سیاره می تواند گذشته دیگری باشد ، زمانی که دو فاصله از هم فاصله داشته باشند و با سرعتی قابل مقایسه با نور حرکت کنند. سپس به نظر می رسد که گذشته ، حال و آینده هر ذره در جهان برای همیشه در ماتریس زمان-زمان منجمد شده است. هر جسمی گذشته و حال و آینده خود را در حین حرکت در این محیط می بافد.

هرچند مفهوم جریان زمان برای علم بی معنا باشد ، اما لنگرگاه زندگی ماست. زمان موضوعی است که مهره های رشته ای از تجربه ما روی آن قرار دارد و داستان زندگی ما را می سازد. بدون آن ما فقط یک مجموعه لحظه ای تصادفی هستیم.

فیزیک کوانتوم با نظریه های عجیب و غریب ماده اما پیش بینی های کاملاً ناشناخته و دقیق پدیده ها در دنیای واقعی ، برای ذهن انسان غیرقابل دسترس است. در این شاخه باطنی فیزیک ، گذشته ، حال و آینده صرفاً امکاناتی هستند. مشاهدهگر زمان و مکان را تصفیه می کند که ممکن است به واقعیت لحظه تبدیل شود. یک واقعه تاریخ بیشماری را که می توانست داشته باشد در خود حمل می کند. ریچارد فاینمن ، نابغه ماوریک و شاید مشهورترین فیزیکدان نظری نیمه دوم قرن بیستم ، روشی را برای پیش بینی سهم تاریخ های مختلف در شکل گیری یک واقعه تهیه کرد. وی این پدیده را نامید مجموع بیش از تاریخ. Uncannier ادعای علم کوانتوم است که آینده بر گذشته تأثیر می گذارد. این ثابت شده است در تأخیر در انتخاب آزمایش. در این دنیای عجیب و غریب اتفاقات عجیب و غریب فقط با کمک ریاضیات می توان پرسه زد. هر تلاشی برای به تصویر کشیدن واقعیت جهان کوانتوم در ذهن ما همیشه محکوم به فنا خواهد بود. نظر فاینمن “هر کسی که ادعا می کند نظریه کوانتوم را درک می کند یا دروغ می گوید یا دیوانه است.”

مغز ما تکامل یافت تا ژن های ما زنده بمانند و تکثیر شوند در جهانی که ژن های میلیون ها گونه دیگر برای همان منابع می جنگیدند. ذهن واقعیتی از دنیای فیزیکی ما می سازد که به بهترین وجهی برای این منظور خدمت می کند. هر درکی فراتر از این ، سرریز است ، نه هدف مورد نظر تکامل. (من از تکامل به گونه ای صحبت می کنم که گویی هدف دارد. نمی توانم با تأکید بیشتری تأکید کنم که تکامل روندی کور است که روی چند قانون ساده کار می کند). جهان ممکن است ابعاد زیادی داشته باشد ، اما ما فقط می توانیم سه بعد را تصور کنیم. اینها برای مذاکره درباره فضای موجود در سیاره خود در همه جنبه های زندگی کافی است. یک مورچه اگر ذهن داشت ، احتمالاً فقط دو تا را در یک دنیا دیده بود. آیا زمان پس از آن ابعادی است که ذهن انسان برای درک آن تکامل نیافته است؟ ذهن شاید تصویری از آن ساخته باشد که باعث می شود جریان رودخانه زمان از ابدیت به ابدیت را احساس کنیم.

دانش بسیاری از رمز و رازهای ذهن انسان را باز کرده است. هوش مصنوعی بسیاری از کارها را انجام می دهد که در گذشته تنها حوزه ذهن بود. اما هیچ الگوریتمی نمی تواند کامپیوتر را در درک مفهوم های ساده مانند خوبی ، بی رحمی ، اخلاق و زیبایی درک کند. مفاهیمی که ذهن انسان به طور غریزی می داند. آیا زمان نیز چنین تجریدی است ، فراتر از توان علم موجود ، اما درک آسان ذهن انسان؟

ماهیت واقعی زمان هرچه باشد ، این درک ، وقتی طلوع می کند ، نحوه درک ذهن انسان را از زمان تغییر نخواهد داد. بادهای آینده به طور ابدی لحظه های زودگذر را در زمان حال ما می وزانند و آنها را برای همیشه در گذشته ما جای می دهند. ما همچنان آرزو خواهیم کرد و گذشته خود را غرق خواهیم کرد ، از حال رنج خواهیم برد و شاد خواهیم شد و همیشه با امید و پیش بینی به آینده نگاه خواهیم کرد.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>