انتقام افراد عادی


کلمه نرمال این روزها واقعا رپ می کند. طبیعی خسته کننده است. طبیعی عادی است ، کسل کننده و جالب نیست. فاقد تخیل است. طبیعی حالت نامحسوس بودن است. متناسب بودن. در مواردی که ما آن را امری عادی می دانیم مورد چالش قرار نگرفته ایم. زندگی بدون تصور ، زندگی در یک فیلمنامه نوشته شده توسط دیگران. دائماً از خط ایده آل غیب بودن.

جای تعجب نیست که ما لعنتی خود را برای جلوگیری از طبیعی بودن امتحان می کنیم. ما علایق خود را پرورش می دهیم ، شخصیتی را شکل می دهیم ، یا در دنیای پریمینگ آنلاین ، چندین شخصیت اختراع می کنیم ، نسخه گسترده ای از زندگی خود را در رسانه های اجتماعی ارائه می دهیم ، مشغول سفرهای عجیب و غریب هستیم ، انواع غذا را از مکان هایی که نمی توانیم روی نقشه قرار دهیم می خوریم. . به طور خلاصه ، ما تلاش می کنیم اثبات کنیم که فوق العاده هستیم و زندگی عالی و حماسی داریم.

حتی بنیادی ترین مفهوم چیزی که به معنای عادی بودن است به چالش کشیده می شوند. سن دیگر شاخص رفتاری نیست – جوانان 19 ساله سرمایه دارانی هستند که هزاران نفر را در سراسر قاره ها به کار می گیرند و 60 نفر 40 سال جدید است. جنسیت و جنسیت تبدیل به مایع شده و به یک طیف از امکانات حل می شود. ما شروع به جشن مایع ، چندگانه و ترکیبی کرده ایم. در مورد پذیرش تأثیرات و رفتارها از هر نوع گشودگی بسیار بیشتری وجود دارد ، و از برچسب های هویتی از هر نوع به طور فزاینده ای اجتناب می شود. اکنون استفاده از این کلمه به صورت خودآگاه دیگر دشوار است.

و با این وجود ، در این اوقات همه گیر ، همه آرزو ما این است که همه چیز به حالت عادی برگردد ، تا قابل طبقه بندی و قابل درک باشند. هنگامی که ما در مورد عادی جدید صحبت می کنیم ، در واقع در تلاش برای بازگشت عادی خوب قدیمی هستیم. وقتی حدس می زنیم که در دوران پسا همه گیری چه عواملی تغییر خواهد کرد ، به طور پنهانی امیدواریم که هیچ چیز اتفاق نیفتد ، و عادی که ما آنقدر گرامی داریم به ما دست نخورد. به همین دلیل ، به راحتی می توان گفت که در ابتدای فروپاشی شدت شیوع ، به راحتی می توان از الگوهای رفتاری قدیمی استفاده کرد و بدین ترتیب احتمال طولانی شدن همه گیری را به میزان قابل توجهی افزایش می دهد.

معنای عادی که ما به آن اشاره می کنیم ، آن حالت وجودی است که می توانیم بدون فکر فکر کنیم ، جایی که مجبور نیستیم غریزی ترین اعمال خود را سانسور کنیم. جایی که عمل ما با پیامدهای بالقوه ای همراه نبود ، در آنجا انجام عادی ترین کارها تابو نبود. جایی که می توانستیم به مراکز خرید شلوغ قدم بزنیم ، مترو را سوار شویم ، مد روز در یک مهمانی راک دوان دوان بیاییم ، بعد از کار در یک بار با همکاران همراه شویم ، اینجا یک بازو را دور شانه بگذاریم و کسی را در آغوش بگیریم. این آرزویی است نه برای تجربه ای خارق العاده ، بدون اشتیاق یا حماسه یا چیزهای جذاب ، بلکه صرفاً برای آن چیزی است که نیازی به تفکر دو بار در مورد آن نداریم.

در عوض امروز ما باید هر مرحله را تماشا کنیم. اگر زنگ در به صدا در می آید ، باید چرخ دنده را ببندیم تا باز شود. اگر از بالابر استفاده می کنیم ، باید دو ماسک بزنیم و دعا کنیم که شخص دیگری وارد آن نشود. اگر همه ما خودمان در اتومبیل هستیم ، باید ماسک بزنیم زیرا دادگاه آن را یک فضای عمومی دانسته است. اگر دری را باز کنیم ، باید دستان خود را تمیز کنیم. و حتی در آن زمان ، بسیاری از ما خود را قادر به فرار از خشم موجود زنده کوچک نه چندان زنده به نام ویروس نمی دانیم.

هرگز قبلاً عادی ها به همان شیوه رومانتیک نشده اند. مطمئناً ، ما نسبت به اوقات خوب گذشته ، نوستالژیکی داریم ، آن زمانی در زندگی که خیلی مالک خود نبودیم اما به نوعی احساس واقعی تر و نابتر شدن چیزها می شد ، اما این احساس متفاوت است. این نوع نوستالژی دارای ارزش اخلاقی است که از آن عبور می کند ، زیرا ما کمبود را با سادگی برابر می دانیم و ابتدایی را با ناب خلق می کنیم. در اینجا هیچ توجه بالاتری وجود ندارد – آنچه ما از دست می دهیم صرفاً عمل خود بودن و انجام هر کاری است که به طور طبیعی به وجود آمده است. گذشته برتر نیست ، بلکه راحت تر است. آنچه ما از دست می دهیم ایده زمان گذشته مداوم است ، موضوعی که در آن اوضاع به سادگی همانطور که می ماند باقی مانده است.

قابل درک است ، این اصرار برای بازگشت به حالت عادی است. بحرانی از این دست همه فرضیات بنیادی را که درباره چگونگی زندگی خود بیان کرده ایم متزلزل می کند. ما به حالت عادی نیاز داریم. زندگی غیرقابل تحمل خواهد بود اگر هر روز در واقع طلوع جدیدی باشد. ما نیاز داریم که سپیده دم هایمان قدیمی باشد ، و جاذبه کار می کند خسته کننده. ما به ریتمی برای زندگی خود نیاز داریم ، باید بتوانیم فقط گزینشی فکر کنیم.

جنبه های معمولی دیگری نیز وجود دارد که یاد گرفته ایم بیشتر از آنها قدردانی کنیم. خانواده ها در واقع مانند خانواده رفتار کرده اند. آنها نه تنها فضای محدود بلکه زمان ، عشق ، مراقبت ، توجه را به اشتراک گذاشته اند ، آنها یکدیگر را در زمینه هایی دارند که قبلاً در معرض آنها نبوده اند. غذا لذت بی نظیری را به ما اعطا کرده است ، هم پخت و پز و هم مصرف ، تمیز کردن خیلی زیاد نیست. بازی های قدیمی انجام شده و تحریکات جدید شناسایی شده است. در یک زمین بازی بسیار محدود ، ما لذت های ساده روزمره را دوباره کشف کرده ایم.

آنچه این اشتیاق را برای فرد عادی شدیدتر می کند این است که به نظر نمی رسد همه گیری در مورد آن پایان دارد. به نظر می رسد که فقط برای بازگشت غیرقابل پیش بینی ، با وحشی ناگهانی ، فروکش می کند. ما بین دوره های امید و ناامیدی تناوب می کنیم و در تمام مدت نیاز به عادی شدن چیزها بسیار بیشتر می شود. امروز طبیعی خسته کننده نیست ، بلکه همان چیزی است که ما در مورد آن آرزو می کنیم.

اگر این وضعیت برای مدت زمان طولانی تری ادامه یابد ، ممکن است که ایده ما درباره حالت عادی بیش از گذشته نه چندان دور در حال حاضر باقی بماند. در حال حاضر ، هنگام تماشای صحنه ای در یک فیلم که دارای یک میله شلوغ است ، شخص ناخواسته دست به دست می شود ، بنابراین با زندگی جدید سازگار شده ایم.

در غیر این صورت ما زندگی می کنیم



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>