امور آنالوگ


سلب مسئولیت: هرگونه شباهت به من یا هر یک از دوستانم کاملاً اتفاقی و عمدی است.

ما متعلق به دوران 80 هستیم. متعلق باشید ، نه مانند متولدین ، ​​بلکه به عنوان جوان بودن و مستعد انجام امور. امور عاشقانه آن روزها برای پرورش امور خود تلفن همراه ، دستگاه پیام رسان یا ابزارهای دیگری نداشتیم. بدون رمزگذاری نامه ها بدون حذف داده ها همه چیز توسط والدین و همه قابل بررسی بود. ما در مقایسه با دنیای دیجیتال امروزی در دنیای آنالوگ زندگی می کردیم.

در اینجا تعداد کمی از موارد کار امور آنالوگ وجود دارد.

صحنه 1: تلفنهای عمومی

پسر در خانه ماند. دختر در هاستل زندگی می کرد. هاستل تلفن تلفنی داشت که با درج دو سکه کار می کرد. یک تلفن برای بسیاری از دختران فعلی به معنای انتظار طولانی در صف در ساعت های اوج است. بنابراین اسلات نیم ساعته اواخر شب درست شد تا عجله ای پیش نیاید و آنها بتوانند در اوقات فراغت با یکدیگر صحبت کنند. یک شب دختر نتوانست تماس بگیرد. پسرک تمام شب بیدار بود و منتظر تماس بود که هرگز نیامد.

“چی شد؟” او صبح زود برای پرس و جو به خوابگاه رفت. “من خیلی نگران هستم.”

“من سکه نداشتم.” او پاسخ داد.

“چی؟ خودشه؟” یک شب به دلیل کمبود سکه گم شد.

پسر و دوست نزدیکش کلاسها را دو طبقه کردند و به بازار رفتند. آنها از هر مغازه و فروشنده خیابانی بازدید کردند و موفق به جمع آوری صد سکه در آن روزهای کمبود تغییر شدند. سکه ها سپس به صورت مرتب هدیه ای در بسته های دو تایی بسته بندی شده و قبل از شب به دختر هدیه داده می شدند.

این معادل آنالوگ شارژ موبایل امروز برای دوست دختر بود.

صحنه 2: تلفن ثابت.

برای راحتی ، چندین تلفن در خانه به تلفن ثابت متصل بودند. بنابراین ، تلفن در اتاق نشیمن و همه اتاق خواب ها به طور همزمان زنگ می خورد. بارها ، هر وقت دختر زنگ می زد و با پسر صحبت می کرد ، مادر در اتاق دیگر تلفن را برمی داشت و بی سر و صدا به کل مکالمه گوش می داد. او در صورت وجود این موضوع را مطرح می کرد ، پس از چند روز و پسر همچنان تعجب می کرد که چه کسی اطلاعات را به مادر می رساند.

این معادل آنالوگ شبیه سازی تلفنی بود.

صحنه 3: صورتحساب تلفن.

پس از فارغ التحصیلی ، دختر به شهر دیگری نقل مکان کرد. از آنجا او هر روز پسر را از طریق بیماری مقاربتی تماس می گرفت. پدر دختر قبض تلفن بعدی را از صندوق نامه برداشت و تقریباً دچار حمله قلبی شد. “چی شد؟ خوبید شما؟” مادر دختر وحشت كرد و به عبارات پدر نگاه كرد. “این تلفن های خونین قبض شخص دیگری را به ما اضافه کرده اند. من برای اصلاح آن به صرافی می روم. ” او گفت. چهار ساعت بعد او با یک لایحه دقیق با یک شماره تکراری برگشت که نود درصد قبض را کمک کرده بود. اولین تصوری که به ذهنش خطور کرد این بود که ، ممکن است همسرش درگیر رابطه شود ، اما خوشبختانه او هیچ سرنخی در مورد این شماره نداشت. فقط شخص دیگری در خانه دختر بود. اعتراف به دست آمد. با این کار تماس ها پایان یافت.

این معادل آنالوگ موقعیت برج و ردیابی تماس بود.

صحنه 4: نامه ها.

هر وقت از هم جدا باشید ، نوشتن نامه در روز یک امر عادی بود. حداقل سه روز طول می کشد تا نامه ای به مقصد برسد و مدت زمان زیادی طول می کشد تا پاسخ به عقب برگردد. با دریافت پاسخ ، نامه های بیشتری ارسال می شود. گاهی ارتباط دادن پاسخ با پیام اصلی فاصله زمانی دشوار بود. بیشتر اوقات نامه ها توسط والدین از جعبه نامه خارج می شد و روی میز قرار می گرفت. والدین معمولاً خنک بازی می کردند اما از همه امکانات برای شمردن حروف ورودی ، باز کردن و مرور مطالب برخوردار بودند.

این معادل آنالوگ کنترل والدین دیجیتال بود.

صحنه 5: پیشنهاد رد شده.

پسر نامه ای عاشقانه برای دختران از رویاهایش نوشت. همه دوستان او را تشویق کردند که همان را تحویل دهد. او به داخل خوابگاه رفت و دختر را صدا كرد. او بیرون آمد تا ببیند چه کسی آنجاست تا او را ملاقات کند. “آره؟” او از پسر پرسید که متوجه شد این اوست که او را صدا کرده است.

“مال شماست.” نامه را به او پیشنهاد داد.

“این چیه؟” او پرسید. شاید او بتواند از رفتارهای اخیر پسر حدس بزند چه چیزی در راه است.

“آن را داشته باشد.” او دوباره نامه را سود برد.

“من آن را نمی خواهم.” گفت و به اتاقش برگشت.

نامه و غم و اندوه ، در بسیاری از آبجوها دفن شد.

این معادل آنالوگ “مسدود شده” بود.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>