الیور ساکس و “اختلال روان-روزنامه نگاری” نوشتن درباره “اختلالات”

[ad_1]

از آنجا که من به قدری قدمت دارم که می خواهم روزنامه بخوانم ، به طور منظم از آنچه می خواهم به عنوان روزنامه نگاری روان که هر مجله روزنامه دوست دارد میزبان آن باشد ، رنج می برم.

همانطور که از بررسی روزانه خود اسکن می کردم ، در انتها با مجرمی عادی که ستونی درباره “بیماران” مبتلا به “اختلالات” که در کلینیک وی وارد می شوند ، نوشت و مجبور شدم در مورد مسئله ای که اکنون به شدت در حال گسترش است ، تأمل کنم. بذر کاشت غیرمسئولانه هیپوکندری روانشناختی.

همانطور که از میان کسانی که در مورد روانشناسی / روانپزشکی می نویسند برای مصرف توده ها در حوزه عمومی اسکن می کنم ، می توانم الگویی را به وضوح مشاهده کنم.

به دلایلی ، بیشتر نویسندگان “روانشناس” هستند و فقط تعداد کمی روانپزشک هستند. تقریباً هرگز ندیده ام که یک متخصص مغز و اعصاب در روزنامه ها ستون بنویسد.

من مجبور به استفاده از علامت نقل قول در اطراف “روانشناس” هستم ، زیرا ، در هند ، یک روانشناس یک حیوان مرموز است.

این می تواند یک عنوان اختصاص داده شده باشد که توسط یک قاضی روان صحبت می کند یا BA / MA در روانشناسی یا PhD در چیزی غیر مرتبط با آیورودا اما ادعای Dr-hood یا حتی کارت خوان تاروت و استاد ریکی را دارد.

متأسفانه برای ما ، روانپزشکان واجد شرایط و متخصصان مغز و اعصاب واضح است که کمی مشغول نوشتن هستند ، بنابراین خلا v خالی و جذاب نوشتن در مورد ذهن انسان توسط همه پر می شود زیرا همه عنوان “روانشناس” غالباً تنظیم نشده و به ندرت مورد بررسی دقیق قرار می گیرد. .

اگر دوباره به بخشی که مجبور شده است لپ تاپم را باز کنم ، مراجعه کنم ، این یک روایت کلاسیک درباره نوجوانی است که نوجوانان آن را انجام می دهند ، یعنی احساس ناامنی ، ناکافی بودن ، حسادت می کنند و از فشار همسالان رنج می برند ، اما با اصطلاحات “عقده حقارت” ، ” توهم »و« اختلال xyz »که در آن پاشیده شده ، ساخته شده است تا به یک داستان از پیروزی بالینی یک متخصص تبدیل شود که وی با کمال لطف در حال اشتراک با مردم است.

از آنجا که ما چنین داستانهایی را برای مصرف انبوه توسط کسانی نقل می کنیم که غالباً حتی قادر به درمان ذهن تقریباً غیر قابل درمان انسان نیستند ، من وسوسه می شوم از الیور ساکس یاد کنم ، بدون شک یکی از بزرگترین استادان هنر نوشتن در مورد معمای شگفت انگیز موسوم به ذهن انسان.

الیور ساکس یک متخصص مغز و اعصاب متخصص مغز و اعصاب بود (اما هرگز از عنوان حرفه ای دکتر در حالی که کلاه نویسنده ای به سر داشت استفاده نکرد) و پرفروش ترین های خود را نوشت همان کاری که ستون نویسنده روانشناس فوق الذکر من انجام داد ، و آن نوشتن شرح حال بیماران خود است. اما این تشابه در آنجا به پایان می رسد که گونی در خلاف جهت مخالف حرکت می کند.

الیور ساکس برای من خاص است زیرا کتابهای او وقتی صحبت از انسانهایی می کردند که توده ها از آنها به عنوان دیوانه ، دیوانه و دیوانه یاد می کردند ، نفس تازه می کشیدند. وی توانست اشاره کند که هر انسانی یک ذهن کامل ، یک موجود کامل در یک جهان کامل زندگی می کند.

وقتی کیسه ها درمورد یک اوتیست با ضریب هوشی زیر پنجاه نوشتند ، حتی او به عنوان یک انسان مانند من و شما توصیف شد.

برای او ، مغزهایی با برخی “افراط” ها و برخی “کمبودها” در برخی از پارامترهایی که ما انسانها ترسیم کرده ایم وجود دارد ، اما این ارزیابی هیچ ارتباطی با کامل بودن آنها ندارد. بنابراین ، ممکن است این انسانها در ارتباط با نظمی که جامعه در کل درک می کنند ، “اختلال” را تشخیص دهند ، به نظر ساکس هیچ پیروزی بالینی در بهبودی کسی نیست.

الیور ساکس معتقد بود که مغز انسان باورنکردنی ترین چیز در جهان است و از این رو روزنامه نگاری او در مورد احترامی است که نسبت به این ماشین بزرگ احساس می کند و ما حتی کلاه آن را باز نکرده ایم.

از آنجا که قصه های کاناپه یک روانشناس قطعاً داستانهای انسانی بسیار جذابی را رقم می زند ، ساکس فرصتی پیدا کرد تا راه اکتا کاپور را انتخاب کرده و اقدامات خود را به عنوان اقدامات بزرگ درمان بیماری از طریق سخنان خوب خود لقب دهد اما او تصمیم گرفت که آنها را به عنوان یک داستان انسانی بیان کند افرادی که در یک واقعیت متناوب گیر افتاده اند و با درگیری با روایتی که اطرافیان در آن زندگی می کنند باعث درد آنها می شود.

در حالی که الیور پزشک خوب با ناراحتی بیماران خود مقابله می کرد ، الیور نویسنده با احترام به آنها به عنوان انسان نگاه می کرد و نه اختلالی.

متأسفانه برای ما ، بیشتر مطالبی که در هند درباره ناآرامی افرادی که درک متفاوتی از واقعیت دارند ، می بینیم کاملاً از حساسیت ، خرد و از همه مهمتر انسانیت خالی است. ما روایاتی داریم مانند روایتی که امروز درباره ادعای “موفقیت بالینی” برای درمان کسی که حتی ممکن است بیمار نبوده و آنچه انجام می دهند واقعاً خطرناک است.

نوشتن در مورد ذهن ، مغز و بیماری های انسانی که آنها از آن رنج می برند کاملاً شبیه نوشتن در مورد سایر بیماری های بدن نیست.

نوشتن در مورد سل یا مالاریا یا حتی سرطان (اگرچه تقریباً به همان اندازه هم پیچیده است) در مقایسه با نوشتن حتی در مورد میگرن تقریباً محکم است و با این وجود ما “روانشناسانی” داریم که قاطعانه درباره مفاهیم بزرگی مانند افسردگی یا اسکیزوفرنی می نویسند که در واقع نمی توانند حتی یک رویای دور باشید که هر ذهن و ذهن صادق حرفه ای می تواند در این مرحله از آن برخوردار شود.

مشکلی که در مورد نوشتن در مورد تاریخچه های مغز و ذهن در حوزه عمومی وجود دارد این است که می تواند باعث بدترین شکل هیپوکندری شود زیرا در واقع می تواند کاری را انجام دهد که هیپوکندری معمولی ناشی از خواندن در مورد بیماری های بدن منجر به آن نشود.

روایت های غیرمسئولانه “روانشناسان” مانند روایتی که امروز خواندم می تواند در واقع یک بذر بیماری بد کند زیرا بیشتر این توصیفات در مورد “علائم” کاملاً طبیعی انسان بودن است ، اما به نوعی بیش از حد یا کسری است (به گفته گونیس )

وقتی یک روانشناس چنین اضافی / کسری را با تشخیص / نام در کلینیک خود تعیین می کند ، این بخشی از راه او برای مقابله با این مشکل است ، اما وقتی داستان بلند می شود و در حوزه عمومی قرار می گیرد ، تمام زمینه های انسانی و حتی بالینی آن خوب است گم شده و آنچه بدست می آورید دستور العمل فاجعه است.

چنین داستان هایی قدرت تخریب صد انسان کاملاً “عادی” تر را با شک دارند و چنین شک و تردیدی می توانند به راحتی گلوله برفی بزنند و آنها را بر روی کاناپه داخل یک کلینیک بنشانند.

“اختلال روانی-ژورنالیستی” اکنون نگران کننده است ، زیرا اگر این بیماری درمان نشود ، هند نیز به عنوان کشوری که پروزاک را به تن خود مصرف می کند به پایان خواهد رسید همانطور که همتایان غربی ما به لطف “آگاهی” بیشتر از این روایت ها و داشتن “دسترسی بهتر” به مراقبت های بهداشتی “مدرن” که ما نیز به سمت آن می رویم.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>