الهه بهار

[ad_1]

زمستان در خواب با آرامش از دنیا رفته بود

دوباره بهار با گرمای شادی آمد

بازگشت سال را کامل کرد

همانطور که طبیعت به زندگی می پیوندد

من درگیری های بی پایان خود را شروع می کنم.

از خرد خرد و قضاوت می جوشد

متخصص شفابخشی آماده برای خدمات مقدس برای دیدن بهبود زندگی من

برای دفع حباب های شنا

تا مرا از مشکلات دور کند

کسانی که قلبشان کمک می کند و پس انداز می کنند

به همه موجودات قوی و شجاع کمک کنید

با قدرت ، شور ، جذابیت ، جذابیت

من در دعای عاطفی خود رنج خود را به الهه تقدیم می کنم

برای کمک به جنگ ، رنج ، بیش از همه !!!

این مسافت بسیار طولانی بوده است

الهه گفت: “من همیشه با شما هستم

برای محافظت در برابر هر جانوری ،

با عزت ، با مراقبت در یک شکل یا شکل دیگر ،

من از فرزندم برای فصل ها ، شب ها محافظت می کنم ،

روزها ، سال ، ماه ها و ساعت ها

من در هر مبارزه ای کنار شما هستم

من با احتیاط عاشقانه به سخنان شما می پردازم ،

اما تو ای باشکوه ، مادرت را از غفلت محافظت کن

او شایسته احترام فراوان است

اطاعت ، عشق و عزت می پردازد

موهای عتیقه اش خاکستری شده است

با این حال فضیلت ، بزرگواری ، قهرمانی او به تصویر می کشد

زیرا مادر پیرت سعادت ، شادی و درد خود را احساس می کند

او فقط به دلیل کشته شدن پدر ، سیل اشک می گرید

غم و اندوه درد او

فقط با تخریب دشمنان شیطان همراه نخواهد بود

او در جلال تو درخشان است

این ممکن است در آفت شما باشد

هنگامی که دوست دارید یک جنگجو کمان خود را بگیرید

آغوش او را با گرما و عشق می درخشد

اشکهایش به نگینی تبدیل شد

سر شما را سوراخ می کند تا حباب های شنا را بسیار بیرحمانه از بین ببرد

نیش زدن به آنها و مسافرت کردن و به دست آوردن قدرت ایجاد وامو در آنها

در مقابل توده ها به نقطه ای از عمق سر چسبیده و سعی کنید نتیجه بگیرید

غم و درد شما خواهد مرد

آنها به زمین گسترش می یابند

شیطان در لباس خود شیطان است

برای تشخیص توصیه های شرور

او مهارت نداشت

پدرت با توصیه ای که کرد

که گوش لطف خود را امانت داد و از خوشحالی تکان خورد و کشته شد

پاییز به عنوان یک مجری نرم زبان زندگی را با خیال راحت قفل می کرد

بهار آمد تا ادعا کند آن را سرحال

وقت آن است که روحیه او بالا برود

برای اداره قلعه در زیر آسمان ها

از ترس ساده لوحانه و سن و بیماری آزاد شده ،

او باید از طریق سه جهان با بال سرعت بگیرد.

او مهارت جنگی پیدا کرده است

او ادعا خواهد کرد که دیو پرداخت

و او همچنان با کلمات شیرین به بیماری تو توجه دارد

افکار و پیامهای والای او را تحمل می کنم

گوش خود را به من قرض دهید

مراقبت های او از مراقبت های دنیوی هنوز هم به یاد می آورد

عمیق ترین روح او هنوز هم شیفته آن است

توسط ماجراهای مادر و پرنسس

از دنیا اخراج می شود

بهتر از هر روح ، اما هنوز مرده نیست

او در قلمرویی قرار دارد که اراده می کند ناراحتی شما را برطرف کند

با این کلمات الهه بهار کم کم محو و متوقف می شود.

از خواب بلند شدم و دیدم که یک رگه آبی به آرامی کاهش می یابد.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>