از طریق عشق ، انسان الهی می شود

[ad_1]

توسط والسون تامپو

‘کتاب مقدس’ خدا را به عنوان عشق تعریف می کند. این است که می گویند ، اگر عشق نباشد ، خدا هیچ چیز نیست. آنجا که عشق وجود ندارد ، خدا نیز وجود ندارد. یا ، بی مهری بی خدایی عملی است.

چگونه خداوند خود را به عنوان عشق ابراز کرد؟ با چشم پوشی از خود ، با متوقف شدن در خدا بودن و انسان شدن. این قدرت عشق است. دگرگون می کند. اینکه بگوییم فرد دوست دارد ، و هنوز هم تغییری در ماهیت خود نشان نمی دهد ، این است که یک مدعی عشق است. عشق کیمیاگری الهی است. لزوماً دگرگون می شود.

آخرین معیار قدرت عشق این است که حتی خدا را نیز تغییر داده است. عشق خدا را انسان کرد. بنابراین ، عکس آن نیز باید وجود داشته باشد. از طریق عشق ، انسان الهی می شود؛ به شرط اینکه عشق واقعاً همان چیزی باشد که باید باشد.

به عنوان مثال میهن پرستی را در نظر بگیرید. میهن پرستی ، به معنای واقعی کلمه ، عشق به پدر سرزمین است. در متن هند ، این عشق به سرزمین مادری تبدیل می شود. نکته جالب این است که این عشق کسی را به معنای واقعی تغییر نمی دهد. به عنوان مثال ، با وجود وطن دوستی که ادعا می کنیم ، به دلیل آن کمتر خودخواه ، فاسد یا روحیه عمومی نمی شویم. عشق هیچ چیز نیست ، اگر کسی را که دوست دارد تغییر ندهد. از آنجا که قدرت تغییر معشوق را دارد ، قدرت تبدیل شی love عشق را نیز دارد. مشخصه میهن پرستی اصیل این است که میهن پرستان را به انسان های بهتر و شهروندان فداکار تبدیل می کند.

تغییر یعنی اینکه مایل باشیم غیر از آنچه که هست باشیم. طبیعی است که خدا خدا باشد. انسان بودن با طبیعت خدا مغایر است. اما قدرت عشق چنان است که شخصیت اساسی خدا را تغییر می دهد. اگر قرار بود خدا خدای دیگری شود – اگر چنین چیزی را می توان تصور کرد ، بیانگر عشق نیست. این یک حرکت تاکتیکی ، نمونه ای از فرصت طلبی الهی است.

خدا شدن انسان از روی عشق به بشریت یک تمرین غریب نیست. هدفمند است. هدف این است که بشریت را با عشق آغشته کنید. از این دیدگاه ، هدف دین این است که انسان نه تنها قادر به عشق ورزیدن باشد بلکه خود را نیز دوست بدارد. به عبارت دیگر ، اگر شخص واقعاً خداپسند باشد ، عشق به ذات وجود او تبدیل می شود. یا ، انسان ها عشق می شوند. اما این تنها در صورتی امکان پذیر است که انسان ها ، همانطور که خداوند ، ذات یا ذات خود را قربانی کنند. فداکاری در این راه به معنای به دست آوردن ذات خداوند است که همان عشق است.

این فقط خدا نیست که انسانها را دوست دارد. شیطان هم دوست دارد. بنابراین ، عشق شیطانی وجود دارد. نمایشنامه “دکتر فاوست” کریستوفر مارلو به یکی از جنبه های آن می پردازد. یعنی عشق جسمی انسان به شیطان. مارلو بیان می کند که این خود-خودخواهی است. عشقی که به طور بنیادی فردی را که دوست دارد تغییر نمی دهد و باعث می شود او بخواهد همه چیز را با اراده یا تعصب خود متناسب کند ، عشق نیست بلکه خودخواهی است. شیطانی است

عشق ورزیدن یک تجربه الهی کاملاً ضروری برای بشر است. این پل فاصله ای بین انسان و امر الهی ، بین آسمان و زمین دارد. اما پل هیچ چیز نیست ، مگر اینکه تمایل به عبور از آن طرف وجود داشته باشد. مهندسی ضعیفی است که یک پل را به عنوان پل قرعه کشی اشتباه بگیریم.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>