از دست دادن انتقال

[ad_1]

من همیشه دوست داشتم خواننده شوم.

بسیار خوب ، ممکن است این مساله بیش از حد پیش ببرد. نه همیشه ، وقتی در دانشگاه بودم می خواستم خواننده شوم.

در واقع ، من فقط می خواستم چند آهنگ بخوانم که مورد استقبال مخاطبان قرار بگیرند. این تمایل به دنبال هواداران و محبوبیت خوانندگان در کالج ایجاد شد. محبوبیت ممکن است در تمام طول سال نباشد ، اما حداقل در طول روزهای عملکرد سالانه باشد.

من در بسیاری از فعالیتهای فوق برنامه شرکت کردم ، اما آواز هرگز در لیست نبود. یک خواننده فقط به صحنه می رود ، مایک را می گیرد و بر تماشاگران غلبه می کند. قهرمان فوری. این حمایت و واکنش مخاطبان زن بود که می خواستم خواننده شوم.

سعی کردم صفات یک خواننده را تحلیل کنم. اگر بتوانم این خصوصیات را در خود جای دهم ، می توانم خواننده شوم. خوانندگان به رنگهای مختلفی درآمدند. انواع کلاسیک وجود داشت و انواع غیر کلاسیک نیز وجود داشت. تعداد کمی بودند که در اتاق های خود تمرین کنند ، دیگران فقط خواننده های خودجوش بودند. تعداد کمی آواز را جدی گرفتند ، دیگران از ساختن تقلید از ترانه های اصلی بدشان نمی آمد. تعداد کمی از آنها در تحصیل خوب بودند ، دیگران نیمکت نشین بودند و به سختی امتحانات را قبول نمی کردند. برخی ترانه های یک خواننده خاص را می خوانند در حالی که دیگران می توانند هر آهنگی را بخوانند. جستجوی صفات خاص یک تمرین بیهوده بود. همه آنها مانند من و شما انسان بودند. تنها تفاوت در این بود که آنها می توانستند به هر مرحله ای بروند و آهنگ را آواز بخوانند.

آن زمان بود که تصمیم گرفتم آهنگ بخوانم. تصمیم نگرفته ، آرزو می کنم کاش می توانستم آهنگ بخوانم. این اتفاق در دانشگاه نمی افتد. کف زدن ها و تشویق های همرزمان ، سرنوشت من نبود.

خارش هفت ساله به طور رسمی در فرهنگ ما وجود ندارد ، بنابراین من این خارش خوش خیم آواز را بعد از سالها ازدواج و تربیت فرزند داشتم. من اعلام کردم که باید در خانه آهنگ بخوانم تا بتوانم در مهمانی بعدی مایک باشم. از این اطلاعیه با گوفو های جمعی استقبال شد.

“چی؟” سرگرم نشدم.

“شما نمی توانید آواز بخوانید.”

“چرا نمی توانم آواز بخوانم؟” من پافشاری کردم

“شما DNA لازم را ندارید.”

“من DNA خود را آموزش خواهم داد.”

که عملاً ایده تمرین در حضور دیگران را متوقف کرد.

با رفتن به کلیشه قدیمی “خواننده حمام” ، سعی کردم هنگام دوش گرفتن زمزمه کنم. خیلی زود صدای مسخره ای از بیرون می شنوم. من نمی توانستم بفهمم و نمی توانم بپرسم ، آیا این کار تمسخرآمیز از طریق طراحی بوده است یا فقط اتفاقی بوده است.

آسانسور مطب را امتحان کردم. بارها در آسانسور تنها هستم و همین امر مرا ترغیب به آواز بلند می کند. آسانسور از طبقه ای به طبقه دیگر حرکت می کند ، بنابراین احتمال اینکه کسی در بیرون بایستد و گوش کند تقریباً صفر است. هر زمان که بالابر متوقف می شد و درب باز می شد مجبور به توقف شدم. بارها به این معنی است که فاصله چند طبقه بین خطوط یا بین یک خط فاصله دارد.

سپس یک مایک کارائوکه با شعر و موسیقی از پیش نصب شده خریداری کردم. تمام کاری که من باید انجام می دادم خواندن اشعار متن بود. و برخلاف خانواده ام ، در پایان آهنگ می گوید “تلاش خوب” و نمره ای به من می دهد که تقریباً احساس یک خواننده حرفه ای می کنم. اکنون من اثبات DNA قابل آموزش داشتم.

این تحت تأثیر خانواده قرار نگرفت.

سعی می کردم وضعیتم را تحلیل کنم. من لیستی از آهنگ ها تهیه کردم که فکر می کردم می توانم آنها را بخوانم. افراد بسیار خوبی در جهان وجود دارند که به صورت آنلاین لیست هایی از آهنگ ها را برای خوانندگان تازه وارد ارسال کرده اند. من آهنگ ها را بارها شنیدم. متن ترانه ها را بارها خوانده ام. آهنگ ها را زمزمه کردم و کلماتی را در ذهنم اضافه کردم. همه چیز عالی به نظر می رسید. وقتی سعی کردم به فرآیند تمرین شده در ذهنم صدا بدهم ، اوضاع تغییر کرد. حتی من می توانم فاصله بین برنامه ریزی کامل ذهن و لحن واقعی را که از جعبه صدای من ظاهر شده است ، درک کنم.

حالا فهمیدم که من متن کامل و متنوعی در ذهنم دارم. من یک حنجره دارم ، جعبه صدا که کاملاً کار می کند. به نظر می رسد نقصی در فرمان وجود دارد که از مغز به جعبه صدا منتقل می شود. یک دستور بی عیب و نقص از یک مغز برای یک آهنگ عالی شروع می شود ، اما در طول راه تاب می یابد و سیگنال های اشتباه را به جعبه صدا می رساند.

ضرر انتقال

در حال حاضر سعی می کنم انتقال را بهتر از تمرین آهنگ ها انجام دهم.

من یک روز روی صحنه خواهم بود



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>