از امتحانات


دوباره آن زمان سال است … امتحانات! البته ، دخترانم آنجا بودند و طبق معمول من در مورد چگونگی آمادگی برای آنها صحبت می کردم ، و غر می زدم که ژنرال Z وقت خود را با نفلیکس تلف می کند یا به جای مطالعه معطل می کند. این زمزمه ها به حدی بود که چگونه در زمان ما ، ما تمام شب را با تمرکز کامل مطالعه می کردیم و هیچ وسیله ای برای حواس پرتی ما نداشتیم.

بنابراین وقتی تاریخ امتحانات خود را که در وب سایت دانشگاه قرار داده شده بود ، کاملاً فراموش کردم ، میزان تحریک من بسیار بیشتر شد. یک صبح خوب ، در حال قدم زدن در پارک ، از یک همکلاسی مفید که از من خواسته بود گزارش خود را به مرکز امتحان بدهم ، با عصبانیت تماس گرفتم. افسوس ، بیش از حد درگیر یک چالش راه رفتن (و دائماً به وسیله خودم برای مسافت ، سرعت و غیره نگاه می کردم) ، برای من خیلی دیر بود که آن روز را به موقع درست کنم! نیازی به گفتن نیست که همه زمزمه های هزاره دستگاهها و تمرکز در آن روز خاموش شد!

من به شوهرم اعتماد کردم که به دلیل عدم آمادگی کافی ، شاید باید کنار این یکی بنشینم. اما او نقش یک خرس مامان بیش از حد را عهده دار شد (اساساً من برعکس). بنابراین ، من در آنجا با آخرین لحظه تحصیل (چیزی که مدام دخترم را از آن هشدار می دادم) ، نسیم در امتحانات و بیرون آمدن آنها بود. و این روشی است که کلوچه خرد می شود!

شوهرم مرا به مرکز امتحان رساند ، در حالی که هنوز اعتراض داشتم که شاید بتوانم فرار کنم. هنگام رانندگی ، همه را پیدا کردیم که در حال مطالعه دستگاه ها یا یادداشت های خود هستند. شوهرم با دیدن وضعیت دست برهنه من وحشت کرد و از من خواست که دوباره برنامه درسی را مرور کنم. ناخواسته همانطور که انجام دادم ، در کمال شوک ، فهمیدم که فقط 25٪ از برنامه درسی را خوانده ام. فراموش نکرده ام که به پایین پیمایش کنم و روی خواندن های بعدی کلیک کنم. اوه! من می خواستم دوباره دم بچرخم اما خرس مامان اجازه نمی دهد. فقط وقتی مرا تحویل هم کلاسی ام داد ، آهی از آرامش بلند کرد و آنجا را ترک کرد.

اکنون تقریباً یک ربع قرن گذشته بود که من از نظر جسمی در یک سالن امتحان می دادم (البته تعداد زیادی از آنها بصورت آنلاین وجود داشت) و در آن زمان چیزهای زیادی تغییر کرده بود. اولین چالش نوشتن شماره ثبت نام روی کاغذ من بود که باید هم به تعداد و هم با کلمات نوشته می شد. با داشتن یک عدد هفت رقمی ، فکر کردم که آیا آن را در نامگذاری ایالات متحده (میلیون و غیره) یا هندی (لاک و غیره) در بخش کلمات بنویسم. به هر حال با پایان دادن به بحث داخلی من ، این سوال را از محکمی که دو بار برداشت کرد ، مطرح کردم ، زیرا احتمالاً مدتهاست از او چنین س questionالی نمی پرسیدند.

بیش از حد مودبانه ، با صبر و حوصله بسیار ، او پاسخ داد که تعداد ارقام باید به سادگی با کلمات نوشته شود به عنوان مثال 2 باید به صورت دو و 0 به عنوان صفر نوشته شود! هیچ دانش موشکی وجود ندارد!

بنشینم و با پشتكاشت شروع به نوشتن كردم و سعی می كردم آنچه را كه یك شبه آموخته ام به خاطر بیاورم. کسی به مقاله من نگاهی انداخت و گفت که دست خط من ناخوانا است و ممکن است ممتحن این صفر را به من بدهد. من نگرانی هایم را با دخترم ابراز کردم. او مرا نشاند و در مورد هنر نوشتن مقاله كاملاً به من داد. این چیزی نبود که به نظر می رسید فهمیده ام – فقط آنچه را که به یاد می آورم بیرون بیاورید اما ارائه آن را با نقشه های ذهنی ، رنگ ها ، زیر خط زدن و غیره پیو !! من تعداد کمی از آن را ثبت کردم و مدام فکر می کردم که امروز در پایان شنیدن و امتحان دادن چقدر سخت است!

در این بین ، امتحانات دخترم گوشه گوشه بود و او این عادت را دارد که با توضیح چیزهایی برای پدرش و بازجویی از او بیاموزد. و ، وقتی او توجه نمی کند و قادر به پاسخ دادن به سوالات او نیست ، من فقط خوشحالم که او است و نه من. با این حال ، در زمانی که او آموخت

او از طریق کارآفرینی ، بسیاری از شرکت ها را روی کاغذ (خوابی پولو) ساخت ، آرم طراحی کرد و حتی محصولات خوابی را به بازار عرضه کرد.

او که زمین شناس بود ، از یادگیری پویایی بازار از او لذت می برد. یک روز او در مورد سرمایه گذاران فرشته آموخت. وی فرض کرد که آنها نام خود را از مشارکت / بودجه به تجارت بدون گرفتن موقعیت سهام در ازای آن گرفته اند. دخترم به او روشن کرد که در حالی که آنها سرمایه گذاری های با ریسک بالا را انجام می دادند ، اما عکس این مورد صادق بود ، وی پاسخ داد: “این اصلاً فرشته نیست”!

درس آموخته شده ، بچه ها حرف های زیادی برای گفتن دارند ، بنابراین بگذارید ما آنها را بشنویم.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>