آیا می توانیم هرگز از ترس مرگ فراتر برویم؟


توسط ایوشمن سینگ جموال

افزایش عفونت های Covid-19 دوباره ما را به محدوده خانه ما می کشاند. ما می بینیم که فناوری برای پاک کردن فواصل کار می کند تا روابط و صنعت در برخی ظرفیت ها کار کند. ما همچنین شاهد افزایش مرگ و ناامیدی در سراسر کشور هستیم ، حتی در حالی که گلوله نقره در راه است.

بسیاری از ما انواع چیزهای زیبا و ناگوار را در دنیا دیده ایم. از اعمال بسیار مهربانانه ، عشق و شگفتی های طبیعت تا تاریک ترین سایه های بشریت – همه بخشی از تجربه بشری جهانی شده اند. ما نمی توانیم دنیا را به غیر از طریق بینایی ، صدا ، بو ، لمس و چشایی به هیچ وجه تجربه کنیم و هیچ یک از آنها همیشگی نیستند. بنابراین ، آیا ما به عنوان انسان ، همه چیزهایی را که این دنیا ارائه می دهد ، در چرخه لذت و درد حبس شده تجربه کرده ایم؟ آیا اکنون ما زندگی پس از مرگ را تجربه ای در هواپیمای دیگر می دانیم ، چیزی که می تواند دنیای جدیدی را برای ما باز کند؟

به نظر می رسد دیگر مرگ یک تابو نیست. گوشه نشینی ما در میان دوره سلطنت آن را به مکانی سرنوشت ساز تلخ و شیرین تبدیل کرده است ، احساس انفعالی که به خانه نزدیکتر می شود و ترس برنامه ریزی شده ما را از بین می برد. همانطور که شکنندگی زندگی به واقعیت ما تبدیل می شود ، نمی توانیم به فیلسوفانی متوسل شویم که مرگ را مرز بعدی تجربه بشری می دانند.

از زمان سقراط ، تصور مرگ به عنوان گذرگاهی برای زندگی دیگر ، ما را درگیر خود کرده است ، فیلسوفان را بر آن داشته است تا آنچه را که به بهترین وجه انجام می دهند – پرورش ذهن – انجام دهند ، زیرا احساس می کنند بهترین کار خدمت به آنها در قلمرویی است که بدن بی ربط است.

اپیکوروس با فلسفه “شما فقط یک بار زندگی می کنید” (YOLO) ارائه شد ، به راحتی مرگ را پایان طبیعی احساس نامید و به ما توصیه کرد همه چیز را که قلمرو فیزیکی ارائه می دهد ، برای به حداکثر رساندن تجربه حسی احساس کنیم.

آیا در پی احساسات ، آیا بشریت با پذیرفتن واقعیت اجتناب ناپذیر ، ترس خود را از مرگ ریخته است؟ دیو ناپایداری در همه ما وجود دارد ، زیرا فراموش کردن چیزها شگفتی آنها را تازه می کند. فیلسوف چینی ، ژوانگ ژو ، مانند اپیکوروس معتقد بود که باید مرگ را به عنوان یک نقطه عطف در دایره زندگی جشن گرفت و مردم را به سفری بزرگ که در آن سرنوشت داشتند آغاز کرد.

همه گیری همه ما را کیسا گوتامی ساخته است ، زنی که برای احیای پسر مرده خود به بودا نزدیک شد. بودا از او خواست که دانه های خردل را از خانه ای در شهر خود که مرگ را ندیده بود ، برگرداند. سفر خانه به خانه او را به اجتناب ناپذیری چرخه زندگی بیدار کرد و به او کمک کرد تا با طنین اندوه ناشی از عشق به فرزندش صلح کند.

مرگ در همسایه است و این واقعیت بیشتری نسبت به امروز ندارد. انزوای ما تعاملات بسیاری را که زندگی ما را سیراب می کند و روحیه ما را حفظ می کند از ما می رباید. در دنیای جاده های پیموده شده ، مرگ آخرین برف چاپ نشده است. همانطور که از کم عمق وحشت پدیدار می شود ، به عنوان بخشی طبیعی از وجود ما جای می گیرد ، بدون ترس ، ما را مجبور می کند احساس زندگی را گرامی بداریم و همچنین از آنچه زندگی پس از مرگ ارائه می دهد تعجب می کنیم.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>