آیا می توانید کانادا صحبت کنید؟


“آمله باني” (بعداً بيا) من به زن جاروبرقی با تعجب خاص گفتم؛ با دیدن اینکه او موافقانه سرش را تکان می دهد ، اطمینان یافتم که پیام را با صدای بلند و واضح منتقل کرده ام. اما به زودی آن را به من زد من یک لغزش زبان را بالا زده ام. می خواستم بگویم “Nale banni” (فردا بیا). اما او دیگر رفته بود ، همه چیز آماده بود تا مدتی دوباره ظاهر شود.

اعتراف می کنم – من در کانادا نه مسلط هستم و نه دقیق و این بی کفایتی ، که باعث شرمساری مطلق در برخی موارد است ، به دلیل محدودیت اجتماعی و تعامل من است ، که بیشتر با افرادی که در اردو ، هندی یا انگلیسی مهارت دارند – جدا از زبانهای محلی اکنون که سالها در کارناتاکا زندگی می کنم ، مهارت کافی در زبان را کسب کرده ام که در صورت تمایل به تعویض هندی به مغازه ها ، می توانم والاس اتومبیل را راهنمایی کرده یا به طور مختصر با مغازه داران مکالمه کنم. واژه نامه کانادایی من شامل چند جمله و کلمه برای دستیابی به سطحی که بتوانم با افتخار می توانم آن را به بخش مهارت های زبان در CV خود اضافه کنم ، کوتاه است. بافتن کلمات به جملات کاری است که مرا متحیر می کند وقتی خودم را بیرون می کشم و می توانم خط قابل قبولی ارائه دهم تا شنونده را با نمونه کامل زبان تحت تأثیر قرار دهم ، با این حال همیشه لغزانم.

سالها پیش ، من یک اتومبیل گرفتم که پیامی محکم داشت و غیرقابل انکار افرادی مانند من را هدف قرار داده بود که کارناتاکا را به خانه خود تبدیل کرده بودند اما هنوز علاقه زیادی به پذیرش زبان محلی نداشتند. “اگر غذا و لباس ما را پذیرفته اید ، پس زبان را نیز بیاموزید – شما نمی توانید برای همیشه ویزای بازدید کننده باشید” ، این همان چیزی است که می توانم از روزهایی که واقعاً در ویزای ویزیت اقامت داشتم یادآوری کنم. من نسبت به احساسات مردم نسبت به دلبستگی آنها به زبان مادری حساس بوده ام ، اما عدم توانایی من در صحبت كردن به زبان كانادا ناشی از كینه و تعصب نیست. از آنجا که هر زبانی نیاز به تمرین ، اختلاط و مکالمه با گویندگان این زبان دارد ، من خودم را در وضعیت نامساعدی قرار دادم زیرا حلقه من زمینه کمی برای گسترش آشنایی من با کانادا فراهم کرد. یک بار در یک فروشگاه آهن آلات در بازار معروف گاندی ، صاحب مغازه ، یک کانادیگای مغرور ، از من خواست که به جای معامله در کانادا ، به گفتگو بپردازم ، اگرچه فقط چند کلمه در زرادخانه کلمات کانادا داشتم. این کوتاه ترین مذاکره یا معامله ای بود که تاکنون داشته ام ، با این وجود خوشحالی خاصی را برای مغازه دار به همراه داشت و من را تشویق می کرد.

با نگاه کردن به چگونگی پایبندی مردم به زبان محلی در اینجا و افتخار از صحبت کردن با آنها – در حالی که برای کسانی که این کار را نمی کنند ابرو برمی دارم – من از چند زبانی آنها تعجب می کنم. من در میان مردم ، گویندگان زبان های دراویدی – کانادا ، تامیل ، تلوگو و مالایالامی – که در تغییر دنده های زبانی و بعلاوه در خانه با هندی و انگلیسی مهارت دارند زندگی می کنم. من اکنون می فهمم که این فقط تعریف و تمجید از خود و خودستایی نیست که پسر عموهایم گفتند که آنها شش زبان می دانند. با گرفتن نشانه از مردم اینجا ، مهارتهای زبان پنجابی و سندی خود را احیا و تازه کردم. اگرچه ناکافی است ، اما به نوعی باعث دلگرمی من می شود که من نیز می توانم به طبقه چندزبانه ها بپیوندم ، و از گروه دو زبانه ها که فقط به اردو و انگلیسی محدود می شوند ، دور می شوم.

در حالی که من عشق مردم به زبان مادری آنها را تحسین می کنم ، وقتی احساسات به عنوان ابزاری برای یکه تازی زبان – برای ایجاد اختلاف و اختلاف نظر – آشکار می شوند ، احساس آشفتگی می کنم. هر حرکتی که باعث ایجاد بیگانگی یا تضاد در بین افراد شود منجر به عدم تمایل به عقب نشینی می شود. من مغازه ای را می شناسم که به وضوح تابلویی را نشان می دهد که می گوید: “فقط کانادا صحبت کنید”. برای افرادی که به کانادا صحبت نمی کنند ، مانند من ، این دلسردی را بیان می کند ، بیانیه ای از طرف صاحب مغازه که از ما می خواهد مکان دیگری را برای خرید جستجو کنیم. با این حال ، آنچه من را متحیر می کند این واقعیت است که این فروشگاه به دلیل کالاهای تجاری مشهور است که بیشتر مورد تقاضای زنان از شمال هند است. یا مشتریان به طور جدی تابلو را یادداشت کرده اند و یا صاحب مغازه به منظور کسب و کار بهتر ، آن را کمی تغییر داده است.

با این وجود بهترین فرصت یادگیری زمانی حاصل شد که من در یک مدرسه کار را شروع کردم و خودم را در محاصره افرادی یافتم که به مجموعه ای از زبانهای هندی صحبت می کردند. قرار گرفتن در معرض گسترده ای که من برای آشنایی با این زبان به آن احتیاج داشتم ، سرانجام آواشناسی آن بسیار زیاد بود و بنابراین سفر من برای یادگیری صحیح زبان آغاز شد. من هنوز در حال یادگیری طناب ها هستم اما اکنون با نگرش مثبت یک زبان آموز ، نسبت به اشتباهاتی که ممکن است مرتکب شوم ، بی ادبانه می توانم کلمات یا عبارات را بیان کنم.

(21 فوریه روز جهانی زبان مادری است)



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>