آیا قدرت نظامی مهم است؟ درسهایی از خروج آمریکا از افغانستان

[ad_1]

به گفته مائو ، “قدرت از لوله تفنگ جریان دارد”. او ممکن است درست باشد زیرا تلاش برای دستیابی به قدرت نظامی همیشه یک وسواس بومی در روابط بین الملل بوده است. کشورها همیشه به دنبال قدرت بیشتر و بیشتر نظامی ، چه برای بقا و چه بازی های قدرت علیه ملت های دیگر بوده اند. قدرت نظامی همچنین بر نظم تیزبینی و پروفایل کشورها در روابط بین الملل به عنوان قدرت های بزرگ ، قدرت های متوسط ​​و قدرت های کوچک تأثیر می گذارد. و اما ، خروج مداوم ارتش آمریكا از افغانستان حاكی از آن است كه قدرت بی رحمانه نظامی دیگر نمی تواند یك عامل تعیین كننده در روابط بین الملل باشد.

ثبت شده ، آمریکا همه چیز درست بود. بزرگترین قدرت نظامی جهان که 39 درصد از هزینه های دفاع جهانی و بهترین سلاح را به خود اختصاص داده است ، با یادداشت بیش از حد اعتماد به نفس و توهمات مثبت در مورد “قدرت نظامی” خود وارد افغانستان شد. از این گذشته ، ایالات متحده در جنگ خلیج فارس سال 1991 طعم موفقیت بزرگ را چشیده بود و در عملیات ضد شورش مدرن اسامه بن لادن را در یک مأموریت چشم نواز به قتل رساند. اما جنگ طولانی مدت عزم آمریكا را در جنگ جنگ امتحان كرد. در طی بیست سال بیش از 2300 سرباز خود را از دست داد و بیش از 800 میلیارد دلار صرف نظر از نیروی انسانی اضافی و تعهدات پولی نیروهای متفقین هزینه کرد. در اواخر این ، نمونه بارزی از آنچه جاناتان رنشون “از دست دادن چهره و غرق شدن هزینه” در روابط بین الملل می خواند ، بود. تصمیم عقب نشینی ممکن است خشن و توهین کننده به وضعیت واشنگتن باشد اما پیروزی هیچ کجا به چشم نمی آمد.

خروج آمریكا از افغانستان در مورد اتكا به قدرت نظامی برای حل منازعات استنباط های متعددی دارد. اولاً ، قدرت نظامی به خودی خود برای ایجاد یک منازعه (تحمیل شده یا توافق شده) کافی نیست. از آنجا که مصمم بود حزب رقیب را از نظر نظامی به پایان برساند ، ایالات متحده در ارتباط با طالبان در مرحله اولیه جنگ سرمایه گذاری نکرد. در این روند ، ایالات متحده فرصت های حل اختلاف سیاسی را از دست داد. نزدیک شدن سیاست و طالبان از سر ناچاری و از سر ناچاری صورت گرفت. اگر فقط ایالات متحده سرمایه گذاری متناسب با ابزارهای سیاسی ، اقتصادی و دیپلماتیک همراه با فشار نظامی انجام می داد ، احتمالاً نتایج می توانست متفاوت باشد.

دوم ، در حالی که ایالات متحده و سایر قدرتهای بزرگ هنوز کشنده به سمت نیروهای نظامی وحشیانه جذب می شوند. در حال حاضر برای قدرتهای بزرگ نظامی به طور فزاینده ای دشوار است که بتوانند در جنگها پیروز شوند. دلایل آن می تواند تغییر در فضای میدان نبرد باشد که محرمانه تر شده یا دشمن با استفاده از روش های چریکی در جنگ های غیر دولتی غرق شده است ، یا گسترش قدرت نظامی به این شبه نظامیان از طریق سلاح های پیشرفته یا محیط امنیتی منطقه ای منحصر به فرد (جایی که همگن بودن عملکرد نظامی خارجی یا نمایش نامتقارن قدرت ممکن است م workثر نباشد) یا حتی یک منطقه نامطمئن مانند افغانستان که همیشه یک “معمای جنگی” بوده و از نظر تاریخی بیش از توان قدرت های خارجی است.

سوم ، در حالی که جنگ های بین دولتی به طور کلی و جنگ های قدرت بزرگ به طور خاص ، در طول سال ها کاهش یافته است. مداخلات نظامی با قدرت بزرگ در روابط بین الملل ممکن است بیشتر کاهش یابد و در آینده پراکنده شود. جنگ های آینده و ماجراهای نظامی قطعاً پرهزینه خواهد بود اما فاقد سود سهام مطمئن است. به عنوان مثال ، ایالات متحده ممکن است توپ نظامی در کره شمالی یا ایران انتخاب نکند (هر دو کشور تا سال گذشته کاندیداهای احتمالی حمله احتمالی ایالات متحده بودند) و ممکن است بیشتر به “جنگ از طریق دیگر” مانند تحریم های اقتصادی ، موانع تجاری متوسل شود یا فشارهای دیپلماتیک.

به مدت دو دهه ، دانشمندان دانشگاهی و استراتژیک در مورد رویکرد نظامی در افغانستان که با بحران 11 سپتامبر آغاز شده است ، بحث می کنند. بهترین دانشگاه ها ، اندیشکده ها و اندیشمندان استراتژیک در این زمینه پیش قدم شدند. در این دوره ، دانشمندان آمریکایی با دکترای عالی در زمینه تجزیه و تحلیل مبارزات در افغانستان ارائه شده اند. با این وجود ، در خجالت حرفه ای ، جمع دانشمندان آمریکایی نتوانستند روند تصمیم گیری مربوط به انجام جنگ ، حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات و یا حتی استراتژی خروج از معمای افغانستان را ارائه دهند. بدتر از آن ، در حالی که بخش اقلیت جامعه دانشگاهی آمریكا با عوامل زمینه ساز آمریكا در بسیاری از جنگ های كوچك دست به گریبان بود ، اما وسواس دانشگاهی از اعلامیه آمریكا در افغانستان به آینده ای بدبینانه در هندو اقیانوس آرام منتقل شده بود. در طول این وسواس ، دانشمندان آمریکایی فرضیه جنگ احتمالی بین چین و ایالات متحده را مطرح کرده اند.

اعلامیه افغان می تواند در بسیاری از جبهه ها به ایالات متحده آسیب برساند. ایالات متحده ، با صرف بخشی از هزینه های ناخالص نظامی خود در افغانستان ، می توانست فضای سیاسی و اقتصادی این کشور فقیر را همراه با انگیزه های آلو به طرف های رقیب برای درخواست توافق نامه مذاکره تغییر دهد. اما علی رغم چمدان های ویتنام ، آن را برای حمله نظامی انتخاب کرد. سیستم فرماندهی تئاتر آمریكا كه به عنوان الگویی برای سازماندهی مجدد فرماندهی و كنترل مشترک برای بسیاری از ارتشها در جهان در حال گسترش است ، در افغانستان به شدت شکست خورد. مأموریت های نظامی آینده در سرزمین های دور می تواند مشکل ساز باشد و ممکن است افکار عمومی مطلوبی ایجاد نکند! اعتماد به نفس آمریكا مبنی بر “هژمون لیبرال” بودن كه به دلخواه خود فرد آمریكا را تحمیل می كند ، ضرب و شتم خاصی را می طلبد و از این پس ممكن است با “مهار استراتژیك” متعادل شود. مهمتر از همه ، اعتماد ایالات متحده در فشار دادن رویکرد نظامی به مشکلات هندو اقیانوس آرام کمتر خواهد بود. در حالی که ایالات متحده هنوز از شکاف نظامی طاقت فرسایی با چین برخوردار است ، اما ممکن است در تعادل تهدیدات چین اعتماد به نفس کافی نداشته باشد. این ممکن است چین را ترغیب کند تا علیه تایوان (برای آزمایش ابهام استراتژیک آمریکا) یا برای این موضوع علیه همسایگان ضعیف تر در آسیا ، حمله بیشتری کند.

اعلامیه افغانستان بی ارتباط بودن فزاینده قدرت نظامی بی رحم را به عنوان یک ارز در جهانی بهم پیوسته تأیید می کند که دیپلماسی ، انگیزه های اقتصادی و ائتلاف های مبتنی بر مسئله به دلیل ماهیت مقرون به صرفه و پذیرش گسترده تر ، از کاربرد و دامنه بهتری برای حل منازعات برخوردار هستند. امید است ، قدرت های بزرگی که در مهارت های نظامی خود تلاش می کنند ، از تجربه افغانستان می آموزند.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>