آیا رابطه شما شما را خفه می کند؟


اگر در یک رابطه ابراز وجود نکنید یا فضای شخصی خود را بیرون نبرید ، انرژی صادقانه لازم برای بقا را از او می گیرید!

آیا شما فردی هستید که در روابط سرگردان می شوید – با همه سازگار هستید ، با هیچ چیز مخالف نیستید – هویت شما به آرامی از بین می رود و فضای دیگری را ایجاد می کند؟ آیا واقعیتی است که شما حتی در صمیمی ترین رابطه خود حضور دارید؟ یا ، آیا شما به دنبال آزادی ، دریچه ای برای نفس کشیدن و بیان خود واقعی خود هستید؟ خیلی خوب بودن از ترس جرم ، موافقت با همه چیز برای جلوگیری از درگیری ، یا فقط ترس از مخالفت!

باور کنید اگر این کار ادامه پیدا کند ، روزی به نقطه شکست خواهید رسید. زیرا ، واقعی که شما در اعماق خود دفن کرده اید طغیان خواهد کرد – و چه کسی می داند که این شورش چگونه می تواند باشد؟ همین امروز صبح من خبری از خانمی شنیدم که پس از 30 سال ازدواج به ظاهر خوشبخت ، فردای ازدواج دخترشان شوهرش را ترک کرد و گفت که او برای زندگی در آنجا می رود که آزادی بیان و انتخاب دارد. شوهر ، که معتقد بود او مانند خودش خوشبخت است ، دست و پا بسته بود!

همه ما چنین افرادی را می شناسیم – بیشتر زنان ، اما بله ، مردان نیز. آنها از ایجاد فضای خود غافل می شوند ، زندگی خود را دنبال نمی کنند یا برای منافع خود وقت می گذرانند. به نظر می رسد شخصیت آنها تار شده و تغییر شکل می دهد و با شخصیت شرکای آنها ادغام می شود. اینها افرادی هستند که احساس خود را از دست داده اند زیرا سعی کرده اند خیلی خوب باشند. یا ، باید بگوییم ، آنها خیلی ضعیف بودند که نمی توانستند حرف خودشان را بزنند؟ چرا اگر توانایی بیان و پرورش نیازها و انتظارات خود را در یک رابطه ندارید ، آن را به گردن دیگری بیندازید؟ شما فقط خودتان را مقصر می دانید.

همه چیز از زمانی شروع می شود که برای جلوگیری از رویارویی تسلیم شوید. شما از ترس طرد شدن ایده های خود را سود نمی دهید و هر آنچه را که پیشنهاد می شود دنبال می کنید. به زودی این برای شما عادت می شود ، و برای دیگری انتظار می رود. این رابطه از یک انرژی صادقانه ، تبادل نظر و نظرات سالم محروم شده و با گذشت زمان گرسنه می شود. این امر منجر به قطع ارتباط بین شما و درون شما و همچنین بین شما و همسرتان می شود. دیگر به خودتان فضا نمی دهید تا خودتان باشید – مهمترین معیار خوشبختی!

در یک مشارکت ، بیان نیازها و انتظارات خود بسیار مهم است. شما باید در روابط خود قاطع باشید ، در برابر آنچه به آن اعتقاد دارید بایستید و از ترس درگیری عقب نشینی نکنید. مطمئناً همه نبردها ارزش جنگیدن را ندارند و باید بدانید کدام یک را انتخاب کنید. به عنوان مثال ، اگرچه بر سر انتخاب رستوران یا فیلم دعوا نمی کنم ، اما وقتی مسئله ارزش ها ، عزت یا بازی جوانمردانه باشد ، هرگز عقب نخواهم نشست.

اگر این شریک زندگی شما باشد که “خیلی خوب” است چه می کنید؟ مطمئناً کنار آمدن با خواسته هایتان احساس خوبی است ، اما بعد خسته کننده و تنها می شود! فکر کنید ، چرا همسرتان از گفتن عقاید خود دریغ می کند؟ آیا آنها را می ترسانید؟ تعادل در چنین رابطه ای کجاست؟ شریک زندگی خود را به شرکت در تصمیم گیری تشویق کنید و در مواقعی که با هم توافق ندارید صحبت کند. به آنها کمک کنید تا گشوده شوند و بیانگر باشند – شما خدمات بزرگی را برای ازدواج خود انجام خواهید داد!

هر رابطه ای برای حفظ آرامش نیاز به سازش دارد. و هر شرکت کننده در رابطه سعی خواهد کرد مرزها را امتحان کند تا محدودیت های خود را آزمایش کند. اگر رابطه برای زنده ماندن باشد ، سرانجام شخصیت های اصلی به یک خط مرزی زیگ زاگ متقابل توافق می رسند. مقداری برنده می شوی، مقداری می بازی. هیچ رابطه ای نمی تواند یک خط مستقیم صلب داشته باشد ، در غیر این صورت این یک همکاری متعادل نیست. همه ما برای حفظ تعادل سالم گاهی نیاز به فضای تخلف داریم.

همانطور که در ستون قبلی حدود هفت سال پیش گفتم ، “دقیقاً مانند خاگینه ، هر کسی که پیشرفت می کند ، دیگری عقب نشینی می کند ، در حالی که هنوز عاشقانه به یکدیگر آویزان است – و این ریتم کاملی را ایجاد می کند که رقص ازدواج به آن نیاز دارد.”

دور شدن به همان اندازه مهم است که دوباره گرد هم آمدن



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>