آنها هرگز بر نخواهند گشت ، آنهایی که در کنار هم زمان شکل دادن به مقالات و زندگی هستند


تمام وحشت ، عصبانیت ، درد و رنج ، مهربانی غریبه ها ، همه قصه های پزشكانی كه هرگز دست از تلاش برنداشتند و خانواده هایی كه هرگز امید خود را قطع نكردند – همه آنها در یك تماس تلفیقی یكشنبه گذشته بود. دخترش که قادر به تعریف نهایی نبود ، گفت: “رفته است” ، نمی تواند خودش را بیاورد و بگوید “اما”. برداشت بی عاطفه کوید بیشتر از آنچه در طول این ماههای وحشتناک انجام داده بود به من نزدیک شد.

شاشی همیشه می گفت ، “بهترین ستونهای شما ستونهایی است در مورد دوستانی که درگذشتند.” این تعارفی است که من با خوشحالی از آن چشم پوشی می کنم. او یکی از عزیزترین من بود که بیش از 30 سال را با هم برای کار و تفریح ​​گذرانده بود. همکاران خاص می آیند فضاهایی را اشغال می کنند که ما می ترسیم با خانواده قدم بگذاریم. این امر گاهی موجب کینه می شود. غیرموجه. زیرا ، چنین روابطی جایگزین نیست ، بلکه دریچه اطمینان است. و بیشتر در یک مکان گرم که در آن خنک شود.

تعداد بیشتری از ما در آن تیم بودیم که The Sunday Review ، The Metropolis on Sunday ، The Independent و Bombay Times را جایگزین تیم کرد. اما در مکمل های ویژه TOI مناسب بود که من و ششی یکدیگر را مکمل کردیم. مال من سهام عدالت بود ، مال آن عرق بود. بعد از اینکه من همکاران نام خیمه شب بازی را صدا کردم ، او نسخه آنها را رام کرد و ریزه کاری تولید را به دست گرفت. ما در همکاری مشترک impresario و سازمان دهنده بودیم.

او در سال های ابتدایی خود متأثر بود ، به معنای واقعی کلمه. ما به او در مورد روشی که می خواست لبه dupatta خود را مانند حجاب در برخی اظهارنظرهای شرم آور بالا ببرد ، طعنه زدیم. با این حال ، او هیچ سه ماهه ای به منافع نویسندگان مشهور ما نداد. و نسبت به احترام به خود هیچ اعتنا نکرد. برای هر دو ، متقاعد کردن من برای کنار گذاشتن رفتار مغرضانه رئیسانه ما نیست.

شاشی برخاست و سردبیر Filmfare شد ، اما کمی بعد آنجا را ترک کرد. ما بیشتر اوقات ملاقات می کردیم ، ابتدا در مشاغل جدید شگفت انگیز خود سر و کار داشتیم ، اما به زودی به اندازه کافی ناراحت شدیم که در مقایسه با رانندگی با غلتک گروه TOI خسته کننده است. وقتی به خانه تختخواب خودم نقل مکان کردم ، شبهایمان طولانی تر شد. همین ماه فوریه ، او که از تخریب منطقه اش در اثر ساخت و سازهای بی پایان منزجر شده بود ، او شروع به ترغیب شوهرش ، آناند ، کرد تا به مجتمع مسکونی من نقل مکان کند. من از احتمال به اشتراک گذاشتن وعده های غذایی و برخی اوقات به وعده های غذایی هیجان زده شده بودم. اما موج دوم آغاز شد؛ من آن را فقط به عنوان یک آرامش در برنامه ها در نظر گرفتم ، و هرگز در خواب نمی دیدم که او را متورم کند.

همانند همسایگان ، نرده های خوب نیز دوستی های خوبی برقرار می کنند. ششی مدیر اجرایی Anil Dharker’s Tata LitLive بود. من MumbaiTimes Litfest را اداره کردم. در حالی که هر دوی ما در مورد آزارهای مختلف و متداول خود ، عاشق زنی می شدیم ، در ماه قبل از رویداد وی ، که زودتر برگزار شده بود ، جلسه را متوقف می کردیم. او که بیش از حد مشغول بود ، برای جلوگیری از انتشار و انتشار ناخواسته اطلاعات بود. Shashi در روز آزمایش آنیل مثبت بود ، همانطور که تکان دهنده بود ، هرگز آن را در بیمارستان زنده نکرد.

بالکن من مرا به دوستم پیوند می دهد. گل مایل به زرد Aglaonema از گلدان خود بیرون می ریزد. سرخس آویز که ششی ظریف ریز شد ، از پاکسازی فرش برگهای کوچک “خسته شد”. اکنون ، من این پراکندگی بی رمق را ارزیابی می کنم. و امیدوارم که پنج “نوزاد” گیاه صورتی من که برآمدگی شاشی را آراسته اند ، آناند را به یاد همه آنچه با لنگر او ، همسرش ، به اشتراک گذاشتم ، بیاندازد.

***

الک اسمارت گفت: “دیدی ، نگذار پیروزی تو را شکست دهد.”



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>