آموزش در مورد گنجینه های ما


هر یک از ما شهروند یک جهان به طور فزاینده ای سرد و پیچیده هستیم. از زمان های بسیار دور ، ما آرزو داریم که به آسمان برسیم ، از مرزها عبور کنیم ، و به دنبال رسیدن به نقطه ای هستیم که هرگز پایانی نخواهد داشت.

بیشتر و بیشتر ، ما آرزو داریم که به دنیاهایی برویم که گرم به نظر می رسند اما از هر لحاظ واقعاً سرد هستند و زیبایی هر چیزی را که همیشه داشته ایم فراموش می کنیم.

صرف نظر از ثروت ، نژاد و شرایط ، هر یک از ما همیشه باورنکردنی ترین ثروتی را داشته ایم که نمی دانیم چگونه ارزش آن را بدانیم: زندگی.

مشکل اصلی ما ، ما معتقدیم که ما جاودانه هستیم. ما خود را غیر قابل تخریب می دانیم ، فکر می کنیم که در زمان ما ، مرگ شبح زمان دیگری است که ما را آزار نخواهد داد. وجود ما از بی ریش ترین نوزادان تا بالاترین سن ، همیشه در حد شانس است و به شدت به اعمال خودمان بستگی دارد.

هر چقدر آنها متنوع ترین اطلاعات را داشته باشند ، موتورهای جستجوی اینترنتی نمی توانند ما را درمان کنند و همچنین نمی توانند ما را برای داشتن یک زندگی طولانی و مرفه راهنمایی کنند. جسارت ما چنین است ، که معمولاً درباره آن بحث می کنیم – با تلفن در دست به عنوان شمشیر در جنگ – با افرادی که سالها به صورت تئوری و عملی آموزش دیده اند تا حضور کوتاه مدت ما در این جهان را در امان نگه دارند از اختلافات معمول ارگانیسم ما.

پول ، بسیار عادی و مبتذل ، هرگز نمی تواند ما را نجات دهد. حتی کسانی که بیشترین مالکیت را دارند در نهایت نابود می شوند ، اگرچه ممکن است عمر آنها برای روزها ، ماهها یا سالها طولانی شود. جاده آنها را به یک شب می رساند که در آن همه کاملا تنها می خوابند.

وجود ما در تاریخ زمین دوم و هزارمین تاریخ جهان در تمام حال و گذشته و آینده آن است.

ما عروسک خیمه شب بازی های خود طبیعت هستیم که با اختیار خود ما را اداره می کنیم. مهم نیست از کجا آمده ایم یا کجا می رویم. فقط اینجا و اکنون مهم است.

کسی بدون اینکه بداند چه کسی ، چگونه ، و کجا گفته است ، “زندگی نمایشی است که اجازه تمرین نمی دهد. قبل از بسته شدن پرده و پایان بازی بدون کف زدن ، آواز ، گریه ، رقص ، خندیدن و شدت زندگی کنید. “

آگاهانه یا ناخودآگاه ، ما مشروط زندگی می کنیم. هر مرد ، زن و کودکی به نشانه ای از پوچ و بیهوده وابسته می شوند ، که بر اساس آن تلاش می کند با قدم های فراتر از گذشته وجود خود را در جهان توجیه کند. گام های با ساختار نامناسب ما را به آینده ای نامطمئن رهنمون می کند ، در این شرایط حتی اگر همه چیزهایی را که می خواهیم داشته باشیم ، محیط ما را مجبور می کند که بیشتر و بیشتر بخواهیم.

هیچ گذشته ای بهتر نبود ، هیچ آینده ای بدتر نخواهد بود؛ فقط این که کی هستیم و الان کجا هستیم مهم است.

ما در دنیایی خودکفا به سر می بریم که بدون نیاز ما به ما هدیه زندگی داده است بدون اینکه مطلقا در ازای آن چیزی بپرسیم.

ما در جهانی جادویی هستیم ، جایی که هر موجود کوچکی ما را مسحور خود می کند ، می تواند ما را در قلب فروتن و فناپذیر ما لمس کند. در جهانی مملو از زندگی ، ما نمی دانیم که چگونه در ذات خود ارزش قائل شویم.

ما در جهانی هستیم که در آن با ترس زندگی می کنیم. ترس از طرد شدن ، ترس از لذت نبردن از خود ، ترس از تنهایی. ترس پوچی که فقط مانع از دیدن با روح و احساس قلب می شود.

این زندگی ما است ، بزرگترین هدیه ای که باید آن را تا آخرین قطره فشرده کنیم ، اجازه ندهیم خودمان را تحویل دهیم زیرا روزی پایان می یابد ، فقط عاشق هر لحظه کوچک است.

به پیروی از آرنالدو جابور خردمند ، ما هیچ تضمینی در زندگی و عشق نداریم و همچنین نباید به دنبال آنها باشیم. ما باید آنچه را که داریم زندگی کنیم. ما باید ترس را فراموش کنیم ترس بدترین دشمن عشق و خوشبختی است.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>