آشنا ساختن افراد ناآشنا


چگونه ایده های جدید را درک کنیم؟ چگونه می توانیم قلمرو درک آنچه تاکنون ناشناخته است را وارد کنیم؟ به عنوان مثال اینترنت یک نوع کاملاً جدید از تجربه ماست. هیچ چیز در گذشته ما را برای این منبع بی حد و حصر و کاربر تولید کننده دانش ، محتوای سرگرمی و فرصت های ارتباط با یکدیگر آماده نکرده است. چگونه چیزی را درک کرده ایم که مقیاس و عملکرد آن بسیار فراتر از دانش و تجربه قبلی ما باشد؟

زبان نقش اساسی دارد. به عبارت دقیق تر ، استعاره ها با اتصال به قدیمی به ما کمک می کنند تا مطلب جدید را درک کنیم. اینترنت از طریق انبوه استعاره های دنیای طبیعی و فیزیکی برای ما زنده می شود. اینترنت به صورت مختلف جهان جدیدی (فضای مجازی) ، بزرگراه (بزرگراه اطلاعات) ، وب ، کتابخانه ، میدان روستا و بسیاری دیگر تصور می شود. در هر حالت ، ما از یک الگوی آشنا برای روشن کردن جنبه های جدید استفاده می کنیم. هیچ کس استعاره کامل این ایده را به تصویر نمی کشد ، اما آنها همچنین به ما کمک می کنند تا این جانور جدید را درک کنیم. لیست استعاره های الهام گرفته از طبیعت بسیار بزرگتر است – ما در شبکه گشت و گذار می کنیم ، با استفاده از GPS پیمایش می کنیم ، درباره ابر به عنوان نوعی ذخیره سازی صحبت می کنیم ، محتوای مورد نظر را پخش می کنیم ، در دریاچه های داده فرو می رویم ، از ویروس ها می ترسیم ، نگران دزدی دریایی ، فیشینگ هستیم و کرم ها ، ما صفحات را علامت گذاری می کنیم. در شمایل نگاری از نمادهای آشنا مانند پرونده ها ، سطل زباله و ساعت شنی استفاده شده است.

استعاره ها می بایست از توصیف به یاد ماندنی کنت بورک “این بودن یک و آن بودن این” استفاده کنند. آنها با مرتبط ساختن مفاهیم از نوع جدید با مواردی که ما قبلاً می دانیم ، کمک می کنند تا یک نوع جدید قابل فهم باشد. تقریباً به طور نامحسوس ، زبان با درج مأخذهایی که آشنا هستند ، ما را به سمت امر جدید سوق می دهد. ما یاد می گیریم چیزها و مفاهیمی را از نظر ناشناخته ببینیم که باعث می شوند احساس کنیم بهتر آنها را درک می کنیم.

توانایی به وجود آوردن ایده های انتزاعی زنده با ارائه آنها به عباراتی که آشنا هستند ، در بسیاری از زمینه ها یک مزیت بزرگ است. رشته های فنی تمام وقت از استعاره استفاده می کنند تا چیزی را درک کنند که در غیر این صورت برای مخاطبان غیر روحانی مبهم است. استعاره ها فقط به ایده های جدید محدود نمی شوند. به معنای کلی تر ، آنها یک ایده را از نظر دیگری بیان می کنند. در حالی که درک ما از مفاهیم را به طور کلی غنی می کند ، اما وقتی می توانیم ارتباط متقابل بین ایده های به ظاهر متفاوت را ببینیم ، ما را به سمت تفسیر خاصی از یک مفهوم سوق می دهد که تقریباً به صورت نامرئی در یک جهت خاص قرار می گیرد.

جورج لاکوف و مارک جانسون در کتاب اصلی خود ، استعاره هایی که ما زندگی می کنیم ، روشی را که وابستگی ارتباطات ما به استعاره ها است کشف می کنند. ما آنقدر ناخودآگاه از آنها استفاده می کنیم که نامرئی به نظر می رسند. در میان چندین نمونه ای که آنها برای نشان دادن استفاده ما از استعاره استفاده می کنند ، مثال بارز در مورد نحوه درک استدلال به عنوان یک مفهوم است.

استعاره های غالب مورد استفاده برای توصیف استدلال ها تمایل دارند استدلال ها را به عنوان جنگ تصور کنند. ما به موقعیت حریف حمله می کنیم ، از موقعیت خود دفاع می کنیم ، سعی می کنیم چانه هایی را در زره پوش آنها پیدا کنیم ، برنده شویم یا زمین را از دست بدهیم ، مهمات آماده کنیم تا پرونده خود را تقویت کنیم. همه اینها تلویحاً ایده استدلال را در منظره جنگ قرار می دهند. لاکوف & amp؛ جانسون از این مثال استفاده کرده و آن را با احتمال تصور “بحث و رقص” به جای آن مقایسه می کند. اگر از استعاره هایی استفاده کنیم که صحبت از تنظیم و تعادل است ، جستجو برای یافتن طنین انداز ، تنظیم موقعیت های خود به طور مداوم برای یافتن یک ریتم مشترک ، برازنده بودن ، ارزیابی زیبایی شناسی فرآیند است؟ آیا اگر استعاره هایی که آن را توصیف می کنند متفاوت باشد ، نحوه استدلال ما تغییر می کند؟

مشکل برقراری ارتباط با زمینه ای که هیچ نقطه مرجع مشترکی ندارد توسط روبرت مک فارلین در کتاب جذاب Underland ، که در آن او ما را از طریق انواع مختلف مناظر زیرزمینی – سیستم های غار ، فاضلاب های زیرزمینی ، به ما منتقل می کند ، به روشی غیرمعمول بیان شده است. شبکه ها در شهرها ، تنگه های پرتحرک و مانند آن. اما وهم آورترین تجربه او سفر 1500 فوت زیر زمین به مکانی است که برای دفع زباله های هسته ای احداث شده است. کار این سایت در یک منطقه دورافتاده در فنلاند با مقدار قابل توجهی از تقویت در ساخت و ساز ساخته شده است تا از انواع مختلف تصورات احتمالی در برابر بلایای طبیعی محافظت کند ، این است که زباله های سمی هسته ای برای 100000 سال آینده بدون مزاحمت بمانند. این

یک بازه زمانی است که تصور آن غیرممکن است ، با توجه به اینکه بیشتر تمدنهای مداوم بیش از چند هزار سال دوام نداشته اند. س veال آزار دهنده این است که چگونه می توان در مورد خطرات مرتبط با زباله های سمی موجود در آن با چنین نسل های دور ارتباط برقرار کرد؟

این یک مشکل است که هیچ راه حل ساده ای ندارد. هیچ اطلاعی ندارد که چه ارتباطی در آینده بسیار جلوتر خواهد بود. هیچ زبان موجودی به هر شکلی که قابل تشخیص باشد زنده نمی ماند. اگر فقط 1000 سال به عقب برگردیم ، آن وقت زبان انگلیسی به یک زبان کاملاً نامفهوم تبدیل می شود ، بنابراین با نسخه ای که امروز می شناسیم متفاوت است. نمادهای بصری ممکن است یکسان نباشند و موانع فیزیکی ورود ممکن است هیجان کشف را افزایش دهد. فراعنه تمام تلاش خود را کردند تا از مکانهای استراحت خود در برابر نسلهای آینده محافظت کنند اما دسترسی بسیار ناپذیر آنها برای کاشفان و ماجراجویان بود.

این مشکل تأکید بر دشواری ما در مواجهه با یک زمینه کاملاً ناآشنا است. بدون وجود نوعی پل مفهومی به امر جدید ، ایجاد برخی ریشه های ناآشنا در امر حس آشنا ، غیرممکن می شود. احتمالاً به همین دلیل است که زبان ما پر از قیاس و استعاره است.

شاید هیچ چیز جدیدی واقعاً نتواند وجود داشته باشد. هر عمل تولد از یک منبع موجود سرچشمه می گیرد. سپس جدید ، جابجا شده ، دگرگون شده ، تحریف شده ، بزرگنمایی شده ، آواره شده ، دوباره از نو ساخته شده و دوباره تصور می شود. جدید متنی است ، چیزی نادرست در مکان مناسب یا پدیده ای عجیب در یک محیط آشنا است. حتی اگر چیزی کاملاً جدید باشد ، ما فقط می توانیم آن را از نظر زبانهایی که برای ما آشناست درک کنیم. به این معنا ، ما محدود به مورد قدیمی هستیم و این محدودیت را به درک خود از جدید منتقل می کنیم. معنا را فقط می توان به صورت افزایشی ساخت.



لینک شده


سلب مسئولیت

نظرات بیان شده در بالا از نظر نویسنده است.



پایان مقاله



Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>